آیا عقل آدمها با پیرتر شدن سن کمتر می شود؟  

درخواست حذف این مطلب
آیا عقل آدمها با پيرتر شدن سن کمتر می شود؟ مثلا می گویند پیر شده  عقلش را خورده؟ چون من سنم بالای 50 سال هست احساس می کنم عقلم کمي کمتر شده برای   ی چنین چیزی  پیش  امده؟

ادامه مطلب  

زمان  

درخواست حذف این مطلب
گاهی وقتا دلت تنگ میشه برای همه چی... برای روزای کند تابستون توی دوران دبستان برای پیک بهاری توی نوروز... برای زنگ ورزش راهنمایی... برای فرار از مدرسه های دبیرستان چرا دلت تنگ میشه؟ نمیدونم... مگه دلت نمیخواست بزرگ بشی؟ چرا خوب... از بچگی بهت گفتن بزرگ میشی یادت میره ولی من کوچیک شدم و یادم موند که واقعیت همیشه خلاف گفته هاشون خواهد بود. میدونی چی میشه؟ رویاهات میکشنت جلو خاطراتت میکشنت عقب... یه چیزی میشی به عمق افکارت و طول زندگیت... دلم برای دغدغ

ادامه مطلب  

روی خط کتاب معنوی- 126  

درخواست حذف این مطلب
«بزرگتر شد ولی خارکن چطور ؟ پيرتر شده . گفتند بیا گفت دیر نمی‏شود ،بعد می‏کنیم . سال به سال بوته خار بیشتر رشد می‏کرد ، بیشتر ریشه می‏دوانید، تنه‏اش کلفتر ، خارهایش تیزتر و خطرش بیشتر می‏شد اما خارکن پيرتر وازنیرویش کاسته می‏شود : خاربن در قوت وبرخاستن خار کن در سستی و در کاستن می‏خواهد بگوید این ملکات رذیله ، اخلاق فاسدآروز بروز در وجود تو مثل‏آن بوته خار بیشتر رشد می‏کند ، بیشتر ریشه می‏دواند ، تنه‏اش کلفتتر ،خارهایش تیزتر وخطر بزر

ادامه مطلب  

پیرتر شدیم  

درخواست حذف این مطلب
پيرتر شدیم میانگین سنی جمعیت ایران در سال ۱۳۹۵ برابر ۳۱.۱ سال محاسبه شده که در مقایسه با سال ۱۳۹۰ برابر ۱.۳ سال افزایش نشان می­دهد. شهرآرا نیوز: shahraranews

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
شنیده و دیده بودم که روی ظرف برنج در حال پخت یه چیز پارچه ای به نام "دَمکُنی" قرار میدن که برنج دم بکشه ولی روی قوری چای ندیده بودم! تا اینکه مادر احمق من این رو اختراع کرد. بعضی ها هر قدر پيرتر میشن به همون اندازه تر هم میشن. اصولاً تر شدن با بالا رفتن سن، در خانواده ی ما یک امر بدیهی هست.

ادامه مطلب  

دلتنگی دارد مرا می کشد!  

درخواست حذف این مطلب
هوالغریب...اگر سوگوار دلم نبودم برایت می گفتم که چقذ دلتنگ تو شدن برایم سخت است... و تا چه حد غمگین تر و خسته ترم کرده است... و حتی پيرتر...آخ که کاش می دانستی دلتنگ تو شدن برایم چقدر سخت و جانکاه است...امانم را بریده است این گریه ها...امانم را بریده است این خواب ها...تمام شدم...

ادامه مطلب  

خوشا به حال چشم های پاک و بی گناه تو  

درخواست حذف این مطلب
خوشا به حال چشم های پاک و بی گناه تو که روز تمام اشتیاق خود را به روی هر چه از گناه (مثل چشم های بی قرار من) بسته اند ... و وای بدا به حال این دل حریص من که شب تمام خویش را به روی غصه های تو می گشاید و پيرتر می شود... خوشا به حال تو ... که استوار و مرد قدم به راه زندگی نهادیّ و خدای خوب خویش را حفظ کرده ای بدا به حال من که در فراز این نشیب پرگناه خدای را ، تو را و خویش را فنا نموده ام ... و شعر نیز می شود... از دوست

ادامه مطلب  

اوسال ها از من پیرتر است  

درخواست حذف این مطلب
همیشه گفتم ﺑﻪ ﺑﺰﺭﺘﺮ ﻫﺎ ﺧﻠ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﺬﺍﺭﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻦ ﺟﻠﻮ ﺁﻨﻪ ﻪ ﻣﺮﻭﻡ ﺳﺮﻊ ﺳﻼﻡ ﻣ ﻨﻢ ﺍﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ از ﻣﻦ ﺮ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ !!

ادامه مطلب  

چشام میسوزه هنوزم  

درخواست حذف این مطلب
سوزش چشم. سوزش جفت چشم. خارش جفت چشم. دستم میره که کاسه ی چشمم رو دربیاره، بندازه اون بغل. آدم کی می خواد نرمال باشه. کی میشه که بهمون بگن امروز مال توعه. هیچ دردی قرار نیس داشته باشی. نگرانی هاتم بده لطفا. هیچ روزی. هیچ روزی قرار نیس این حرف رو بهمون بگن. بلکه قراره هرروز پيرتر بشیم. هرروز نگرانی هامون بیشتر بشه. دغدغه هامون بزرگتر. همه روزا قراره بجنگیم. با دردای مس ه جسمی و روحی. جفت چشام داره از کاسه در میاد. بخاطر همون رنگ موعه که تعریفشو . رفته

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
به نام خ ... که همیشه هست زمان چیز عجیبی است – تغییر می کند بی آن که بخواهی و بدانی در این چند سال شاید به اندازه ی شسصت هفتاد سال عمر کرده ام /کمتر فراز و بیشتر نشیب یادم هست چند سال پیش در همین وبلاگ از راه پله ای نوشته بودم که قرار بی قراری هایم با همقفسی بود که دیگر نه همنفس است و نه همقفس: ای هم قفس دوباره بیا عاشقی کنیم صدها هزار پنجره در انتظار ماست یک روز بی قرارترین لاله می دمد در راه پله ای که محل قرار ماست... ... همه تغییر کرده اند / ... بزرگ تر

ادامه مطلب  

زند ... دفتری از خاطره هاست،چند بر ... تو ورق خواهی زد "ما بقی را قسمت"  

درخواست حذف این مطلب
چشم به هم زدیم،گذشت و گذشت . . . زمان رو میگم ؛روز به روز ما پيرتر شدیم و اون جوون تر . . .شیطون رو میگم ؛دلامون به خیلی چیزها وابسته شد و کم کم این وابست ... ها و تعلّقات جایِ صداقت ها و ساد ... های گذشته رو گرفت . . . یکی از بینمون رفت ولی تلنگری به ما نخورد و با گذشتِ زمان بر دیوارِ بی اساسِ دنیا بیشتر تکیه کردیم ؛مرحوم بهروز رکنی رو میگم و البته مرحوم رضا عاقلی رو ؛اون روزها از آقا بهروز خیلی حساب می بردیم و خیلی سعی می کردیم که کارنامهٔ خوبی داشته باش

ادامه مطلب  

باز آمد بوی ماه مدرسه  

درخواست حذف این مطلب
ثانیه ها یکی بعد از دیگری از پی یک دیگر گذشتند، ساعت ها، روز ها و هفته ها از مقابلمان عبور ... د.شب ها و روز های بسیاری را به پایان بردیم. سه ماه به سرعت برق و باد گذشت. سه ماهی که نه ماه دیگر را همیشه به انتظار آن سپری می کنیم. سه ماهی که برای آن برنامه ها می چینیم! و هم اکنون به نقطه ای رسیده ایم که تابستان دوست داشتنی، گرم و باصفا جای خود را به پاییز خا ... تری می دهد. گویا زمان خبر از نقطه ی تحول می دهد، خوب یا بدش را گذر عقربه ها مشخص می کند اما یک فص

ادامه مطلب  

یه تولدیم هست که سریعا میگذره  

درخواست حذف این مطلب
از همین اول بگم که ، فردا تولدمه ، هیچ احساس خیلی خاصی هم ندارم ،ینی یک کوچولو ناراحتم که دارم پيرتر میشم ولی خب نه اونقدا که!!! دوران نقاهت دوری از پدر رو هم گذروندم ، یک جورهایی باهاش کنار اومدم. الان ع ... شو قاب ... گذاشتم بالای آینه و هر روز بهش لبخند میزنم براش حرف میزنم می ... م یا میخندم ، خیلی دلم براش تنگ میشه طبیعیه ، برای دستاش برای بغل ... ش حرف زدنش همه چیش.. ولی خب دیگه واقعا هیچ کاری از دستم بر نمیاد. همه این اتفاقا این چند ماهه.. ینی رفتن ب

ادامه مطلب  

متن عاشقانه9  

درخواست حذف این مطلب
میگفتی منـو توبه عشـــق هـم زنـده ایـمدلـم تنـگ میشــه حتـی واسه صــداتکه پشــت گوشــی میـگفتـــی:الــــو زندگیـــــــم*********************تو دلت سفر می خواستمن، نهولی حالا هر غروبمرا به سفرهای دور می برند دُرناها…*********************به سلامتی عشق های یک طرفهسختی زیاد داره ولی سرشار از امیدهامیده های هرچند الکی ولی زنده*********************سفر از چشم های تو مَحال بودکه ممکن شدمرگ که دیگر محال نیست!*********************ما فقط به هم فکر می کنیم:تو، پشتِ میزِ کافه ای در پار

ادامه مطلب  

همه جز گریز از خودم نبود....  

درخواست حذف این مطلب
اندامی ترکه ای و چهره ای استخوانی داشت با چشمانی گویا که همیشه از آن گریزان بودم.چروک های صورتش از هم سالانش کمتر بود؛حتی وقتی می خندید و از این رو روزهای زیادی در خیابان،در خلال ... سازی این دو جهان متفاوت برادرم را می دیدم؛١٠،١٢ سال پيرتر که در جسم او حلول کرده و شانه به شانه ی من راه می رود. خوب حرف میزد؛هرچند گاهی ناامید کننده اما تاثیرش را می گذاشت؛مثل قطعه آهن ... معمولی با آغاز و پایان باشکوه شک نداشتم اگر داستان جور دیگری بود می توانستیم

ادامه مطلب  

چاقی بالای ۵۰ سال مغز را ۱۰ سال پیرتر می کند  

درخواست حذف این مطلب
تحقیق جدید پژوهشگران نشان می دهد حجم ماده سفید مغز فرد دارای اضافه وزن در سن ۵۰ سالگی با یک فرد لاغر در سن ۶۰ سالگی تقریبا ی ان است. به گزارش خبرنگار مهر، ماده سفید مغز بافتی است که مناطق مغز را به یکدیگر متصل می کند و این امکان را فراهم می سازد که اطلاعات بین مناطق با یکدیگر ارتباط یابند. با این حال محققان یی این تفاوت ها را در سنین بالای میانسالی مشاهده کرده اند که همین مسئله نشانگر این موضوع است که مغز در دوره سالمندی بسیار آسیب پذیر است. پال

ادامه مطلب  

می گویند کار در معدن، سخت ترین کار دنیاست  

درخواست حذف این مطلب
می گویند کار در معدن، سخت ترین کار دنیاست. طعم تلخ این جمله را امشب چشیدیم. وقتی کلمات خشک، بی احساس و لعنتی آوار شدند روی سرمان. ۲۱ نفر، بیست ویک معدن کار زحمت کش که احتمالاً از شدت فشار کار در قلب زمین، پيرتر از چیزی که واقعاً بودند به نظر می رسیدند؛ ۲۱ معدن کار که احتمالاً پوست های کلفت و آفتاب سوخته دست هایشان صورت نرم ک نشان را اش می داد؛ حالا دیگر بین ما نیستند. رفته اند آن بالا. جایی نزدیک تر به خ که خیلی بیشتر از اینجایی ها دوستشان دارد. م

ادامه مطلب  

پویا جمشیدی  

درخواست حذف این مطلب
تو می خواستی بروی..من می خواستم بمانی..باورمی کنی یانه!؟نمی دانم..دلم برایت تنگ می شودوقتی هوا می گیردباران می زندبرگها می افتندکوچه باشد یا خیابان..شهر یا زندانفرقی نمی کنددلم برایت تنگ می شود.*حواست به نبودنت هست یا نه!؟نمی دانم..کمي ش ته تر شده ام، خسته ترنفسم بیشتر می گیردکاش می دانستیخاطرات، آدم را پيرتر می کند..خسته ترش ته تر*مرا به یاد داری یا نه؟ نمی دانماینجا..پاییز بوی تورا می دهد هنوز.

ادامه مطلب  

لاله هشتادو هشت  

درخواست حذف این مطلب
هیچوقت با ساعت  ارتباط برقرار ن خصوصا ساعت مچی ..برام فرقی نمیکنه چه مارکی باشه و چه قدر گرانقیمت رول  امگا لونژین ...یا هرچیز دیگه برای من ساعت مچی فقط صفحه گردیه که دو عقربه بطرز احمقانه ای به من یاداوری میکنند که زمان در حال گذره و من هی ضعیف تر پيرتر و به ا نزدیک تر میشم ...حتی باور ادمها در مورد ساعت هم نتونست  روی اشتی من با ساعت مچی تاثیر بزاره که ی که فلان ساعت رو می بنده ادم کار درستیه یا یه مرد جذاب حتما ساعت  سویسی گرانقیمتی با

ادامه مطلب