هنوز یک نفر مانده ...آنکه عاشق توست  

درخواست حذف این مطلب
هنوز یک نفر مانده ...آنکه عاشق توست هر ی که باشی در هر سنی و موقعیت و جایگاه حتما یک روز در زندگیت آمده و یا حتما می آید که هر چه راه می روی به بیراهه می رسی....به بن بست... هرچه می کنی نمی شود... یعنی میشود؛ اما نه انطور که تو می خواهی ... نمانده ی که به او رو نزده باشی ... نمانده خواهشی که نکرده باشی ... نمانده راهی که نرفته باشی ... ادامه مطلب

ادامه مطلب  

عاقبت  

درخواست حذف این مطلب
عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت بی وفایی را به من فهماند و رفت داشتم با عشق محکم می شدم ریشه های عشق را سوزاند و رفت نو نهالی بودم از روی گلش او چه بی رحمانه ام خشکاند و رفت امن آغوشش برایم خانه بود بی مروت خانه را لرزاند و رفت مانده بودم زیر چتر پلک او با تگرگی پلک را چسباند و رفت بیقرار از بوسه هایش تا شدم با قراری پسته را خنداند و رفت حرف هایی در دلم جا مانده بود غصه ام را از نگاهم خواند و رفت مانده بودم کیست؟ این مهتاب رو او خودش را زود بشناساند و ر

ادامه مطلب  

گذشت ۲۷ سال از جنگ و های باقی مانده آن و مشکلات مردم آن مناطق  

درخواست حذف این مطلب
اگر سفری به شهر های مرزی جنوبی ایران کرده باشید خواهید دید که در این دوران بعد از انقلاب هنوز که هنوز خیلی از های جنگ در شهر های مرزی ایزان باقی مانده از جمله ساختمان هایی که در زمان جنگ اب شده بودند و به دلیل انکه تمردان ما فکر می کنند همه جای ایران تهران و چند شهر خاص دیگر است به این شهر های مرزی حتی نگاه هم نمی اندازند و به همین دلیل قسمتی از خاک ایران کاملا صرف ی ری شده است و برای انکه مسئولین به این شهر ها دقت نمی کنند مردماین شهر ها کار درست

ادامه مطلب  

ابوالفضل کرمی  

درخواست حذف این مطلب
مثلِ سرباز ، که زخم ها به تن ش جا مانده من همان آدمِ شادم ، که غم ش جا مانده تو کجایی که ببینی ، دلِ من منتظر است من اسیرم که دلم ، در وطن ش جا مانده آه بعد از تو دگر ، مرده ام و جانی نیست من شهیدم که به خاکی ، بدن ش جا مانده عشقِ تو در دلِ من ، مانده نمی دانی تو مثل یک مرده ، که از او کفن ش جا مانده مثل یعقوب ، به دنبالِ تو من می گردم تویی یوسف ، که فقط پیرهن ش جا مانده #ابوالفضل_کرمی_کافی

ادامه مطلب  

166_تا کجا باید دوید؟ تا کجا باید دوید یا رب؟!  

درخواست حذف این مطلب
ک وی همواره عاشق مردان معشوقه دار بود . گاها هم دختر دار . گاها هم هم بدون تحلیل معشوقه داری . ک وی را از ایام قدیم چنین عقده ای بر دل مانده بود ک خانه اب شده خانه اب باید کند . ک وی درمانده بود . ک وی وا مانده بود . اینم مث مستیه، باید بگذره بپره +خلسه_اینجوری بهتره

ادامه مطلب  

پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است!  

درخواست حذف این مطلب
پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است!زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است!کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از –روح من در عشقهای دیگرم  جا مانده است!اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شودتار مویی از تو لای دفترم جا مانده است!آتش در زیر خا تر کماکان آتش است!برقی از چشم تو در خا ترم جا مانده است!با خی شب که خو دم سحر دیدم عجب ! –طرح اندام تو روی بسترم جا مانده است! میروم تا از سر خود ع برداری کنم !تکه هایی از صدایت در سرم جا مانده است!اصغ

ادامه مطلب  

پیاده می روم "این " راه بی نهایت عشق ...  

درخواست حذف این مطلب
یک:وقتی می آیم ...توسفرکرده ای ...وازتو یک خانه مانده است ...می شود مهربانی دست های تو باشد ...بماند...خانه داریم !!!...دو:آن میوه بهشتی که خورده ایم درراه تو ...آیا همه مریم ایم ؟!پس مائده های بهشت چیست؟...درراه بهشت هستیم و تو به یاد ما ...سه:بوسه ی من با اشک آمیخته است ...ببخش...نمی توانم اینجا که می رسم ...شادی ام را "هم"همراه بیاورم !!!چهار:صحبت از یاد تو بود ...ملیونی آمده ایم ...شاید فردای زمان "که عشق به فریادمان رسد "میلیاردها شویم !پنج:گویا خلاف به عرضتان ر

ادامه مطلب  

رهی نمانده تا رهایی...  

درخواست حذف این مطلب
یک چیزی در من هست که کم نمی آورد! بگمانم که من تابحال بخاطر همین چیزست که زنده مانده ام! ... همان حال خوبه بعد از گریه های طولانی ام. همان انگیزه عجیب و غریبی که در من هنوز نشانیش مانده. همان احساس خوب چلانده شدن قلب از غصه و چرک و گریه و بدبختی و بعدش...پهن شدن زیر آفتاب و تلو تلو خوردن سبک بالانه روی بند تنهایی و سکوت...و بخود فکر ی با چشمان شسته شده!

ادامه مطلب  

رب به هر آنچه بد نمودم توبه گر در ره توبه من نبودم توبه بسیار جفا به خود نمودم  

درخواست حذف این مطلب
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️دلنوشته یک پسر دانشجو برای دختران و ن سرزمینم ایران!!! رد شد ، ولی هنوز ردش مانده است. ای کاش پشت سرش چشمی داشت و می دید و یا دوربینی بود و از دور به او نشان می داد که هنوز ردش مانده است. یا ی جراتش را داشت و به او می گفت که ردش مانده است.کاش وقتی رد می شد، می دید پشت سرش چند نوجوانی که از مدرسه تعطیل شده بودند چگونه به شلوار تنگ و نازکش نگاه می د، می دید که آن نوجوان به خاطر سن بلوغ و نوجوانیش بعد از دیدن او به

ادامه مطلب  

نیما یوشیج- چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند  

درخواست حذف این مطلب
پاسها از شب گذشته استمیهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی استمیزبان در خانه اش تنها نشستهدر نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق اواوست مانده.اوست خسته مانده زندانی به لبهایشبس فراوان حرفها امابا نوای نای خود در این شب تاریک پیوستهچون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرندمیزبان در خانه اش تنها نشسته

ادامه مطلب  

فضول باشی!  

درخواست حذف این مطلب
خانم یدار را دو سه بار بیشتر ندیده بودم. بار آ نشسته بودیم کنار هم در انتظار رتق و فتق کارهای دفترخانه. نیم ساعتی گذشته بود و هنوز کارمان را راه نیانداخته بودند. موبایلم را از کیفم درآوردم و مشغول چک تلگرام شدم . بعد آمدم اینجا و یکی دو تا وبلاگ دیگر و خلاصه مشغول خواندن بودم که خانم یدار با دلسوزی گفت: خیلی ریزه ها چشات اذیت میشه! مانده بودم از دلسوزیش تشکر کنم یا اعتراض کنم که سر تو توی گوشی من چه کار می کند؟! یاد بیلبوردهای نصب شده در مترو افتا

ادامه مطلب  

اربعین حسینی  

درخواست حذف این مطلب
فریاد یا محمدا زینب رسید به کربلا تمام دخترکان را نشانه می ... د به خنده صحبتی از کار ِ خانهمی ... د اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را دیدم دوباره آمدم و قتلگاه را دیدم برای قافله ات بیرق عزا مانده هنوز تکیه ای از خیمه ها به جا مانده هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتی از خار است بمیرم ای گُل ِ من دیدنت چه دشوار است هنوز رویِ زمین تیرهای خونین است هنوز رویِ زمین نیزه های سن ... ن است هنوز از بدنت بویِ سیب می آید صدای ناله ی مردی غریب می آید اگرچه خویش به دستِ رباب آو

ادامه مطلب  

احمدرضا احمدی  

درخواست حذف این مطلب
از هر لیوانی که آب نوشیدمطعم لبان تـو و پاییـزیکه تـو در آن به جا م ... به یادم بودفراموشی پس از فراموشیامّـاچرا طعم لبان تـو و پاییـزی که تـو در آن گـم شدی در خانه مانده بودما سرانجام توانستیمپاییــز را از تقویم جدا کنیمامّـاطعم لبان تـو بر همه ی لیوان ها و بشقاب هاحک شده بودلیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردمکنار گندم ها دفن ... تـو در آستانه ی در ایستاده بودیتـو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی ... سوان تـو سفیدامّـالبان تـو هن

ادامه مطلب  

شبیه یک مرداب...  

درخواست حذف این مطلب
چه می بینی ؟ بگو با من... چه قدر راه مانده تا جاده؟ به شیب شب سرازیرم، عطش می زاید این باده! شهرنشینی انتخاب خوبی برای بشریت نبوده، نه هرگز نبوده...مثلا آن که ایده داد خانه ها کنار هم باشند و در همه جا نور چراغ ها، حتی در شب ،نگذارند تاریکی کامل را احساس کنی هیچ وقت فکر کرده وقتی ... ی از صداها خسته است در این شهر چه باید ... د؟ باید به کدام گوشه پناه ببرد تا صدای زنگ خانه و تلویزیون و رادیو و گذر ماشین ها و پچ پچ مردم نیاید؟؟ هیچ فکر کرده که اصلا از کجا

ادامه مطلب  

ملودی  

درخواست حذف این مطلب
 هر بار که فکر میکنم رسیده ام ؛ یک نفر میگوید :هنوز یک ساعت مانده !....عمرم تمام شد ،و قلک زند ... ام ؛پر از سکه های این ی ... اعت هاست... .مثل سکه های باطل شده ی تلفن های قدیم ؛که در کیفم جا مانده......و نمیتوان با آنها زنگ زد...+ ساعتها خیلی دیر میگذرن به این دل بیچاره... 

ادامه مطلب  

مناجات ... زمان(ع)  

درخواست حذف این مطلب
دلم هوای تو کرده هوای آمدنت صدای پای تو آید صدای آمدنت بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت هنوز مانده به یادم که مادرم می خواند زمان کودکی ام قصه های آمدنت حساب ... و دیدم که با حساب خودم تمام عمر نشستم به پای آمدنت چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم چقدر ... بخوانم دعای آمدنت نیامدی و دلم را ش ... تی ای مولا چه نذرها که ن ... برای آمدنت

ادامه مطلب