مورد بیست و دوم... عروس ِ همساده!  

درخواست حذف این مطلب
یه زن همسایه هم داریم خیلی صاف و ساده و مهربون به نظر میرسه. از وقتی که یادم میاد و با وجودی که الان یه پسر و دختر حدودا 20 ساله داره توی خونه ی پدر شوهرش همراه اونا زندگی میکنه (در واقع عروس همسایمونه). این همسایمون یه خونه ی کوچیک ته کوچه داره و قبلنا دو تا دیگه از پسراش که ازدواج هم تا یه مدت توی همین خونه زندگی می و بعد یه مدت چون آبشون با هم توی یه جوب نمیرفت اسباب کشی رفتن ولی اینا همچنان اینجان. با وجودی که خانواده شوهرش پر سر و صدا و کم فرهنگ

ادامه مطلب  

مداحی شهید محسن خزایی در جمع م عان حرم  

درخواست حذف این مطلب
توضیح:خاطره گویی و مداحی شهید محسن خزایی در جمع م عان حرم در فایل تصویری: با دو کیفیت متفاوت:1. کیفیت بالاتــــر: دریافت حجم: 13 مگابایت 2. کیفیت پایین تر: دریافت حجم: 11 مگابایت تماشای آنلاین (+ ) : 1. [پیوند به آپارات] 2. [پیوند به نماشا] 3. [پیوند به روشنگری] متن خاطره:تو حرم رضا علیه السلام بودیم ؛ یکی از بچه های م ع حرم عراق رو دیدیم. بهش گفتم که خوش به حال شما که کربلایید ؛ عراقید ؛ بقاع متبرکه هست و شما دفاع می کنید. یه جمله ای گفت [که] تن من لرزید. گفت: «

ادامه مطلب  

امروز  

درخواست حذف این مطلب
27 ابان 95 بدترین و درد ناک ترین روز تولد زندکی باباس امروز پسر گلمو بردم و نمیدونی به منو مادرت چی گذشت سمیه و پسراش و مامان جونت باهامون بودن مامانت نتونست تحمل کنه و رفت تو ماشین تا کارمون تموم بشه مبارکت باشه پسرم

ادامه مطلب  

زلف شه عمو  

درخواست حذف این مطلب
21 زلف شه عمو یه بار که میرفتم شهر ، سوار ماشین یکی از دوستام شدم. یعنی منو تو مسیر سوار کرد. تازه خیلیم خوشحال شده بود. بلافاصله یه متن چاپی رو داد دست من تا بخونمو نظرمو هم بگم. متنو خوندم. تقریباً بشکل احساسی و مهربونانه نوشته شده بود. به هیکلش نمی اومد از این مدل نوشتن ها. گفتم خوندم منظور؟ گفت سخنرانی دارم ؛ اینم تقریباً متن سخنرانی منه. گفتم اِ . گفت آره . مگه چیه؟ گفتم هیچی. بعد خودش ادامه داد که ، با اینکه خیلی مهربان و شاعرانه سخنرانی می کنم

ادامه مطلب  

روزمرگی های من + ماجراهای ودختر عمو  

درخواست حذف این مطلب
سلام به همه خوبان طاعات وعبادات همگی قبول درگاه حق جونم براتون بگه این مدت روزگار در حال گذره واوضاع کار هم بخاطر ماه رمضان همه چی در سکوت واغماست وخیلی رونقی نداره یا همه خوابن یا به قول ها حال ندارن کار انجام بدن وهوا هم بس ناجوانمردانه گرم است  ۲۰ داد سالگرد انجام prpبود وی ال از اون روز گذشت درضمن تولد دامادمون هم بود همگی خانه خواهری جمع بودیم خوش گذشت ا هفته هم خواهری جاریش و اینارو با ما دعوت کرد برای افطار من که از سرکار رفتم پیشش

ادامه مطلب  

روشن 3  

درخواست حذف این مطلب
رویا : این سر بالایی پدر آدمُ در میاره : ب از این خیابون نیومده بودین؟ رویا:نه، ب مسیرم سر راست بود :میخواین برگردین از خیابون بغلی بریم؟ رویا:حالا دیگه، باز خوبِ آدم مطئمنِ یکی منتظرش هست و گر نه به چه عشقی این سر بالایی رو میره بالا : وقتی هم مطئمنی ی منتظرت نیست راحت میری بالا رویا: پس به نظر شما چرا من سخت میام بالا؟ :برا اینکه مطئمن نیستی مرددی. متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما است

ادامه مطلب  

قسمت دوم جای...  

درخواست حذف این مطلب
طبقه دومشماره ی شش:اَن یک زن بسیار لاغر و ریزه میزه هست که  او هم یک بیماری خاص داره که اگه بموقع داروشو نخوره، جیغ های هیستریک میکشه و هیشکی زورش بهش نمیرسه. او با سگ کوچیک و سفیدش لولو زندگی میکنه. تا پارسال با پسرش لی بود ولی او رفت با ش خونه گرفت و مستقل شد. یه دختر هم داره که فوق العاده لوسه و مادرش اونو "بیچ" خطاب میکنه که اینجا اصلآ معنی خوبی نداره. یکبار با لبخند بهش گفتم: دختر خوبی بنظر میرسه، گفت: نمیشناسیش!من و ان هر وقت همو ببینی

ادامه مطلب  

تغییر  

درخواست حذف این مطلب
مهر ماه توی سخنرانی درباره کنکور یه آقایی صحبت می کرد و یه جمله ای گفت که هر جا نگاه می کنم جمله ی اونو می بینم گفت که کنکور سرنوشت آدما رو تغییر می ده از این رو به اون رو می کنه؛ چه خانواده هایی که با قبول شدن بچه هاشون تو کنکور پیشرفتی که هرگز فکرشو نمی ...یه خانم مسن از فامیلای ما دوست قدیمی شو دیده، که قبلاً ها یه مقدار با فقر دست و پنجه نرم می کرد؛ بعد از سال ها اونو با همون چشم میدید؛ نگو که الان پسراش همه شدن دیگه خبری از فقر گذشته نیست... خیلی

ادامه مطلب  

ح مثل حریم شخصی  

درخواست حذف این مطلب
آدمی بودم که راحت شماره م رو به دیگران می دادم. اما همونطور که می دونید اتفاق های مختلف میفته، تجربه ب می کنیم و زندگی و آدماش رو یه شکل دیگه می بینیم. یه تعداد از آدما، به خصوص پسراش، اینطورن که ارقام و اعداد خیلی براشون مهمه. با چند نفر خو دن؟ با چند نفر رفتن بیرون؟ شماره چند نفر رو گرفتن؟ انگاری بعضیا آدما رو با بازی های کامپیوتری اشتباه می گیرن! شبیه این بازیای ماشین که باید جاده هاشون رو unlock کنی!! "خب از اینم که شماره گرفتم"! و قفل اون آدم رو ب

ادامه مطلب  

۱۱۵۹  

درخواست حذف این مطلب
سلامخوبین؟مامان از شمال برگشت. بعدازظهر آروم اومدم خونه. ناهارم رو خوردم. بی صدا رو کاناپه دراز کشیدم که بیدارشون نکنم. تلفن زنگ خورد بیدار شدنیکم صحبت کردیم مامان گفت موهات واسه عروسی خواهر الهه خوب نیست. برو رنگ ب بیا. با بابا رفتم رنگ یدم اومدم. خوندم. رنگ رو قاطی . داشتم رو سرم میذاشتم مامان نشست کنارم. داشتم اومدن هیلا اینا رو تعریف می . رسیدم به تهش که حیف انقد هیلا خوش گذشت بهش وقتی رفت خونه گفتن دختر همسرش تو کوه گم شده و احتمالا فوت . نمی

ادامه مطلب  

آغاز ١٣٩٧  

درخواست حذف این مطلب
❤: سلام دوستای خوبم. اول از همه مجددا عید رو بهتون تبریک میگم و پستهای سال نود و هفت رو با این پست استارت میزنم. تحویل سال امسال من و پسرم بودیم و مامان و بابا و داداشم و یه آبجیم وشوهرش و دو تا پسراش. هفتسین چیدیم به چه زشتی... یعنی با حداقل امکانات... خوب مامان من کلا متاسفانه بانوی خوش ذوق و سلیقه ای نیست.نه اهل هفتسین چیدنه نه اهل هیچ چیز لطیف دیگه.هی میگه برا چیمونه ولش کن :/ خلاصه من و خواهرم یه هفتسین بصورت لنگه کفشی در بیابان غنیمت است چیدیم.

ادامه مطلب