نمایندگی های سایپا مرتبط با خودروی چانگان cs35  

درخواست حذف این مطلب
ردیف کد تابلو نام نمایندگی آدرس 1 111 شرکت بازرگانی پژمان خ فدائیان - نبش خیابان بنی هاشم - پ 282 2 107 سیدمرتضی میری لواسانی خ نظام آباد - نرسیده به سه راه عظیم پور - پلاک 189 3 121 شرکت خدماتی نگین خودروی قم خیابان - بعد از بیمارستان حضرت معصومه (س) - نرسیده به پل شهید دستغیب - سمت راست - پ605 4 181 احمد و بهرام ارومچیان خ را ه آ هن - چهارراه قطران پلاک 1093 5 151 محمد سعادتی بجنورد ، غربی ، بلوار گلستان ،روبروی بانک سپه ،پلاک 1144 6 152 عباس ترکمانی تربت حیدریه ،بلوار ش

ادامه مطلب  

نکات اخلاقی حاج آقا مجتهدی تهرانی (٢)  

درخواست حذف این مطلب
آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) : مادر باید از شما راضی باشد.اگر میخواهید بهشتی شوید، مادر باید از شما راضی باشد. مادر از پدر مهم تر است. ☘️ در روایت آمده ی از رسول خدا ص پرسید : «من به چه ی خوبی کنم؟» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : مادرت مجددا پرسید ، فرمودند : مادرت . بار چهارم در جواب فرمودند : پدرت .سه مرتبه فرمودند مادر و یک مرتبه فرمودند پدر. چون مادر رقیق القلب است. اگر انسان مقداری به حرف مادر نرود، دلش میگیرد. اما پدر اینطور نیست، لذا ما

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
مادر عجب موجود عجیبیه! اثراتی که مادر در شخصیت و تربیت و بینش و طیب بودن یا خبیث بودن طینت بچه میگذاره، آنقدر زیاده که ممکنه شخص تا آ عمر گرفتار همون تارهایی باشه که مادرش گره زده به دست و بال روح و شه اش...

ادامه مطلب  

نصفه شب  

درخواست حذف این مطلب
قندعسل چقدر زود بزرگ شدی وقتی نصفه شبی، مریض هستی مادر شیشه می دهد دستت که بخوری تا تب ات پایین بیاید، بین خواب و بیداری وتب، جواب می دهی: مامان جون! من دیگه بزرگ شدم. در جواب مادربزرگ که پای تلفن با ذوق می گوید: سلام سلام صدت ، بجای سلام، جواب میدی: مامانی من دیگه بزرگ شدم، بچه نیستم. یا گوشی را بر می داری و برای پارک رفتن، برایم کامل قضیه را توضیح می دهی که بیایم خانه تان، چون قندک خواب است و مادر باید بیرون برود و شما دوست داری بروی پارک... حالا

ادامه مطلب  

خواستگاری و عیب کوچولو!  

درخواست حذف این مطلب
پسری به خواستگاری دختری رفت خانواده دختر از او پرسیدند:وضع مالی شما چطور است ؟پسر جواب داد :عالیست به او گفتند:تحصیلاتتان به کجا رسیده؟جواب داد ؛تحصیلات عالیه داریم پرسیدند :موقعیت خانوادگی تان چطور است ؟گفت نظیر ندارد به او گفتند :شغل شما چیست ؟جواب داد ؛از کار بی نیازم ولی به کار تجارت مشغولم، از پسر پرسیدند که شهرت شما در شهر و محل تولدتان چگونه است ؟در جواب گفت :به خوشی خلقی معروفم. عروس و پدر مادر از این همه سجایای اخلاقی به حیرت افتاده

ادامه مطلب  

دلتنگی..  

درخواست حذف این مطلب
ما دو تا هم خیلی مظلومیم حضرت مادر سلام الله علیها.. :"( برا همینم خودتون باید ما رو کمک کنید حضرت مادر سلام الله علیها.. مادر... مادر... چند سال برای اثبات مظلومیت کافیه؟

ادامه مطلب  

نمی دانم چه شد...  

درخواست حذف این مطلب
هر که می داند بگوید، من نمی دانم چه شدمست بودم مست، پیراهن نمی دانم چه شدمن فقط یادم می آید گفت: وقت رفتن استدیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی دانم چه شدروبه روی خود نمی دیدم به جز آغوش دوستدر میان دشمنان، دشمن نمی دانم چه شدسنگ باران بود و من ی ر رجز بودم رج له از من دور شد، شیون نمی دانم چه شدمن نمی دانم چه می گویید، شاید بر ت خج آب شد جوشن، نمی دانم چه شدمرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز اگهان برخواستم، مردن نمی دانم چه شدپا به پای او سرم بر نیزه شد

ادامه مطلب  

عشق مادر  

درخواست حذف این مطلب
مادر ای دریای مهر و عاطفه/مادر ای مهر و وفا را قافله مادر ای نور و فروغِ دیده ام/مادر ای اکرامِ تو صد نافله مادر ای مویَت سپید از جَورِ من/مادر ای عشقت مرا بیش از همه مادر ای همپایِ من غمخوار من/مادر ای جانت دهیم بی واهمه مادر ای صبرت نکو همچون ایوب/مادر ای دامان و دل بی شائبه مسعود پایدارفر

ادامه مطلب  

رایی رایی بیا بریم بمیریم؛ سپهری رو که هر چی گفتم نیومد...  

درخواست حذف این مطلب
نه آشنا، نه همدمی...نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی...تویی و رنج و بیم تو،تویی و بی پناهی عظیم تو...نه شهر و باغ و رود و منظرش،نه خانه ها و کوچه ها،نه راه آشناست؛نه این زبان گفت و گو زبان دل پذیر ماست...تو و هزار درد بی دوا...تو و هزار حرف بی جواب...کجا روی؟به هر که رو کنی تو را جواب می کند!.:. من نمی دانم عمو خسرو تا به حال این قطعه را خوانده یا نه، گمان نمی کنم راستش. ولی اکنون کاملا در ذهنم صدایش زنگ می زند وقتی که می گوید: " تو را جواب می کند..."

ادامه مطلب  

ای خدای من...  

درخواست حذف این مطلب
ای خدای من...آنقدر می خوانمت تا جوابم دهیمن از تو دلگیر نمی شوم، از سکوتتاز هر که دلگیر شوم از تو نمی شوم، می دانم که هیچ در دل نداری .درکت کمی مشکل است ولی قابل درکتو را می خوانم تا جواب بگیرمآنقدر برایت می نویسم تا جوابم دهیمن نشانه نمی خواهم، خودت را می خواهم .می خواهم عیان شویدر اینجا سخت به تو احتیاج است .اگر بیایی هوایت را دارم، فقط بیاما همه با هم تنهاییم، بیا تا با هم تنها نباشیم .بیا تا تورا یادمان نرود، بیا ای خدای مندوستت دارم با آنکه د

ادامه مطلب  

دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم  

درخواست حذف این مطلب
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم همه هستی تویی فی الجمله این وآن نمی دانم به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم یکی دل داشتم پر خون،شد آنهم از کفم بیرون کجا افتاد آن مجنون،در این دوران نمی دانم دلم سرگشته می دارد سر زلف پریشا نت چه می خواهد ازین مسکین سرگردان نمی دانم اگر مقصود تو جان است رخ بنماو جان بستان اگر مقصد دگر داری من این وآن نمی دانم نمی یابم ترا در دل،نه درعالم نه در گیتی کجا جویم ترا آ م

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
تازگی ها تو متن حدیث اء دقت و متوجه شدم که هر بار که بچه ها میان به مادرشون سلام میدن؛ تو یه کلمه سلام میگن؛ ولی مادر تو دو کلمه جواب میده؛ روز مادر ها باید به همچین چیزی فکر کنم!! :-) عیدتون مبارک... روز مادر مبارک...

ادامه مطلب  

بی ت  

درخواست حذف این مطلب
واقعیتش این است که الان واقعا دیگر نمی دانم چه کنم.قرار بود امروز بروم کارگاه تا خیرسرم یک کار40 تومنی بردارم.اما حالم خوش نبود نتوانستم بروم.اضطراب درس های نخوانده و غصه ی پایان نامه ای که نمی دانم چطور جمعش کنم و بفرستم برای شب و روز برایم نگذاشته.توی همه ی این اندوه هایی که دارم؛دلم می خواست لااقل یکی بود که می توانستم پیش او گریه کنم و برایش درد ودل کنم و او را ار و دلداری بهم بدهد.اما این را هم ندارم و این همه چیز را سخت تر می کند.خواستگار نخ

ادامه مطلب  

به دنیای من...  

درخواست حذف این مطلب
بانک سرمایه، آسیاتک، بانک شهر، بانی مد و آزمایشگاه نامی امروز فقط و فقط برای یکی از مخاطبانشان یک پیام مشترک ارسال د. پیامی که از سراسر جهان هم اگر مخابره می شد باز چیزی از اندوه من نمی کاست. اندوه تنها بودن در آستانه ورود به سی سالگی. سی سالگی یک طورهایی است. مثل قرمه سبزی ای است که از ب مانده. ورود به دورانی است که همه چیز آدم باید جا افتاده باشد. درسش، کارش، درآمدش، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و اعتقاداتش و حتی بله حتی احساساتش. و من در آستانه سی

ادامه مطلب  

دختر یا پسر؟  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله بعضی از دخترها ممکن است شبیه پسر باشند و بعضی از پسرها، آنقدر نازند که انگار دختراند. اصلا همه بچه ها انقدر معصومند و ناز که واقعا در بسیاری از موارد شبیه هم اند. اگر به مادر یک پسر بگوئید، اسم دخترتان چیست؟! شاید آنقدرها ناراحت نشود. چون معنی این کلام یعنی پسرتان خیلی ناز است. اما اگر به مادر یک دختر بگویید: چه پسر نازی! ممکن است دل ظریف مادر بشکند. لطفا حواستان باشد... اگر بر اساس لباسی که تن بچه است، نفهمیدید دختر است یا پسر، بپرسید اس

ادامه مطلب  

خدا.............  

درخواست حذف این مطلب
خدایا ... نمی دانم چرا آنقدر بزرگ نشده ام،که تو را تنها در مواقع سختی نخوانم؟ چرا وقتی همه چیز هست، کمتر تو را صدا می کنم؟ چرا وقتی سالم و شاداب هستم، کمتر تو را شکر می گویم؟ پروردگارا! تنها درخواستم از تو روحی وسیع است، آنقدر که فراموش نکنم، در خوشی ها باید بیشتر تو را صدا کرد!

ادامه مطلب  

احترام به پدر و مادر  

درخواست حذف این مطلب
قال الصادق( ع ) : بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی. ... صادق(ع) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند. بحار الانوار، ج 74، ص 77.

ادامه مطلب  

خدایا تنها یاری کننده تویی  

درخواست حذف این مطلب
مهربانم گاهی یک فکر آنقدر بزرگ می شود که اصلا نمی دانی نامش را چه بگذاری وقتی دنیایی از یک عشق پر شود و روزی ندانی برای همان عشق چه کنی کلاف ... از حد می گذرد کلافه ام آنقدر که تصورش را هم نمی کنی آنقدر که دلهره ها و اضطراب های دنیا جلویش کم می آورند مهربانم نیمه ی وجودم ریشه ام هر روز بیشتر از قبل پژمرده می شود و هیچ نمی توانم ... م نمی دانم چرا نمی دانم به چه دلیل اما از همه بیشتر این دلشوره ی لعنتی رهایم نمی کند مهربانم تو می دانی نیمه ی وجودم تمام

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
در شبی  سرد،  بهار از پاییز رویید و تو به دنیا آمدی ، چه فرقی می کند در کدام دهه و کدام سده و هزاره بود که آفتاب ، از شرق نگاه تو دمید ... و تو به دنیا آمدی . نه اولی بودی و نه ته تغاری ، اما عزیز بودی ... مثل همه ی بچه هایی که مادر بزرگ پشت سرهم به دنیا آورد و در باغ کوچک و بهشتی اش ، قد کشیدید و بزرگ شدید... سالها گذشت  و از آن همه باغ و بهار و عشق و لبخند و شور، تنها خاطره ای ماند از آدم ها و روزهایی که  دیگر نیستند... سالها گذشت و تو با گذشت هرسا

ادامه مطلب  

با تو گفتم :  

درخواست حذف این مطلب
با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم، و تو گفتی من از این شهر سفر خواهم کرد. عاقبت هم رفتی، و چه آسان تو ش تی دل غمگین مرا تو سفر کردی از این شهر ولی، ای گل خوبم، جانم من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگزنتوانم، نتوانم» *** روزها طی شد و رفت. تو که رفتی منِ دلخسته ی پاک با همه درد در این شهر غریب، باز عاشق ماندم همهْ فکرمْ، همهْ ذکرمْ، آرزوهای دلِ دربدر و خسته ز هجرم، وصل و دیدار تو بود. تا که باز از نفست، روح در من بدمد، زنده باشم با تو،

ادامه مطلب  

دلی یا دلبری  

درخواست حذف این مطلب
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانمهمه هستی تویی فی الجمله این و آن نمی دانمبه جز تو در همه عالم دگر عالم نمی بینمبه جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانمبه جز غوغای عشق تو درون دل نمی یابمبه جز سودای وصل تو میان جان نمی دانمچه آرم بر در وصلت که دل لایق نمی افتدچه بازم در ره عشقت که جان شایان نمی دانمیکی دل داشتم پرخون شد آن هم از کفم بیرونکجا افتاد آن مجنون در این دوران نمی دانمدلم سرگشته می دارد سر زلف پریشانتچه می خواهد از این مسکین سرگردا

ادامه مطلب  

نمی دانم از ف ... الذین عراقی  

درخواست حذف این مطلب
غزلی بلند اما زیبا از ف ... الدین عراقی، دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی دانم همه هستی تویی فی الجمله، این و آن نمی دانم بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم بجز تو در همه ... تی دگر جانان نمی دانم بجز غوغای عشق تو درون دل نمی یابم بجز سودای وصل تو میان جان نمی دانم چه آرَم بر درِ وصلت؟ که دل لایق نمی افتد چه بازم در ره عشقت؟ که جانْ شایان نمی دانم یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون کجا افتاد آن مجنون در این دوران؟ نمی دانم دلم سرگشته می دا

ادامه مطلب  

هیچی  

درخواست حذف این مطلب
هیچی فراموش نمی شه. هیچی از بین نمی ره. زمان آروم، آروم گرد و غباری روی خاطرات می نشونه. روش رو می پوشونه. فکر می کنی يادت رفته. اما صبح که از خواب پا می شی ح بده. نمی دونی چته. نمی دونی دردت از کجا آب می خوره. اما کافیه که نسیمی یا خاطره ای خاکش رو برداره، بعد همه چی تازه می شه. همه چی می آد بیرون. عین روز اول... دیروز خیلی دیره شهلا حائری

ادامه مطلب  

رستاخیز  

درخواست حذف این مطلب
نمی دانم فرجام  کار من در رستاخیز چیستهفت  گناه کبیره را که انجام نداده امهیچ دوربینی هم نیستکه آن طرف زندگی ام را نشان دهدنمی دانم به شیرینی قند استو بوی نرگس می دهدیا این که چنان اب که باید سیفون را روی آن کشیدبرای یافتن جواب چاره ای ندارمکه کفش هایم را به پا کنم و به راه بیافتم

ادامه مطلب  

خواب۱  

درخواست حذف این مطلب
بسم اللهدیروز با مادر، قند و نبات و پدر ومادرش ید رفتیم.قندونبات را از بغل خواهر گرفتم تا راحت بتواند ید کند.خوابش برد. دم در خانه بیدار شد. سوار آسانسور که شدیم، تازه دور و برش را نگاه کرد و یکدفعه مادرش را دید.یک نگاهی به مادر کرد: من کجام که شما روبرومی؟ من الان باید بغل شما باشم که!؟آغوش مادر، آرامشی دارد که هیچ کجا ندارد. هیچ جا...قند ونبات ان شاءالله همیشه سایه مادر و پدر بالای سرت باشد...

ادامه مطلب  

پست 27  

درخواست حذف این مطلب
بعد مثلا وقتی که بر می گردیم و به پشت سر نگاه می کنیم می بینیم که هیچ کاری نکرده ایم و همه ش تباه شده است. مسلماً این اتفاق می افتد و اجتناب ناپذیر است. خیلی وقت ها دعا می کنم که ای کاش این طور نبودم و ای کاش این اتفاقات نمی افتاد، اما حالا که شده و هیچ ... ی هم مسولیتش را بر عهده نمی ... رد چه باید کرد؟ نمی دانم. بعد از یک مدت هم اعتراض هایت تکراری می شوند، آهنگ هایی که با دلت بازی می کنند می افتند روی یک سیکل، درد هایت هم! یعنی زند ... ات سیر صعودی خودش ر

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله چهارچوب های ذهنی ام همه بهم خورده اند، هیچی سر جای خودش نیست ، همین است که دلم هول می کند ، آشوب است ، اب است، برای همین است که اشتهای غذا خوردن ندارم ، گرسنه ام می شود ولی نمی توانم غذا بخورم . احساس می کنم رگ های مغزم تحمل این حد از ناراحتی و دلخوری و درماندگی روحی را ندارند ، برای همین است که سر درد می گیرم ، برای همین است که احساس می کنم دنیا در عین تنگ بودن ، آنقدر بی در و پیکر است که آدم احساس بی پناهی می کند . بدترش این است ما این همه

ادامه مطلب  

در وصف مادر @ برو قدر مادر دان که دائم  

درخواست حذف این مطلب
برو قدر مادر دان که دائم // کشد رنج پسر، بیچاره مادر برو بیش از پدر خواهش، که خواهد // تو را بیش از پدر، بیچاره مادر ز جان محبوب تر دارش، که دارد // ز جان محبوب تر، بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روز // تو را چون جان به بر، بیچاره مادر از این پهلو، به آن پهلو، نغلطد // شب از بیم خطر، بیچاره مادر به وقت زادن تو، مرگ خود را // ب ... رد در نظر، بیچاره مادر بشوید کهنه و آراید او را // چو کمتر کارگر، بیچاره مادر تموز و دی، تو را ساعت به ساعت // نماید خشک و تر،

ادامه مطلب  

غم غربت  

درخواست حذف این مطلب
گاهی دلتنگ می شوم. آنقدر دلتنگ که مانند کودکی نوپا که به دنبال مادرش زمین و زمان را به هم می ریزد. و اما حیف که این بغض ودلتنگی را مجالی به بیرون نیست. گاهی عجیب حس غربت قلبم را می فشارد. اما نمی دانم از چه ؟ از کجا؟ آ چرا ؟ وطنم کجاست مگر؟ این همه غربت و تنهایی از کجاست؟؟؟؟؟ فقط می دانم که منشا آن زمین نیست. اهل دنیا نیست. جنسش فرق دارد. از دورن است و بس.

ادامه مطلب  

آب زنید راه را هین که نتایج آمد  

درخواست حذف این مطلب
حالا جواب اولیه ی کنکور آمدهو دست بر قضا همان شده ام که انتظارش را داشته ام.یک حس عجیبی ست نه خوشحالی با خود به همراه دارد و نه ناراحتی.می شود اسمش را یک گونه ای از بی وزنی گذاشت مثلا... خلاصه نه آنقدر خوب شده ام که های های گریه کنم و نه آنقدر بد که های های گریه کنم البته از روی شادی. اصلا چه معنی دارد آدمیزاد هم موقع غم هایش هم موقع خوشحالی هایش های های گریه کند؟هوم؟ راستش خوابم نمی آید. نمی دانم چه می شود یا بهتر بگویم چه می شوم.اصلا خسته شدم تمام

ادامه مطلب  

من که مادری ام!  

درخواست حذف این مطلب
مدعی خواست که آید به تماشاگه رازدست غیب آمد و بر نامحرم زد بانوی و عالم میفرمایند: «مَن أصعد إلی الله خالص عبادته أهبط الله عزّ و جلّ إلیه أفضل مصلحته» هر عبادت خالص خود را به سوی خدا فرا فرستد خداوند بهترین مصلحتش را بسوی او فرو فرستند پی نوشت: روضه مادر رو از دست ندین که روضه مادر، روضه ی محبت است و سنگ رو آب میکنه

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
دلم خوش است به پنجره ی نیمه باز دلی که هر صبح باغچه اش را مادر آبیاری می کند مادر بهتر از گل است بهتر از برگ درختان اقاقی هر روز از نگاهی تازه تر باید دید او را مادر صبح است مادر روشنایی است مادر اقیانوس صبر است مادر خدای لحظه های من است مادر عصای دستان من است با من شاد می شود با من غم ... ن مادر حسی است که می گنجد میان تارو پود تنم جمله سازی که تمام شد آ ... ین جمله این بود قدر مادرهایتان را بدانید من مادر ندارم

ادامه مطلب  

دو طرف  

درخواست حذف این مطلب
فکر می کنم ب سخت ترین شب ۲۱ رمضانی بود که داشتم...از یک طرف شب شهادت المونین که اصلا اصلا نمی توانم محبتی را که نسبت به مولا علی(علیه السلام) دارم را وصف کنم... از یک طرف مرگ عزیز... ب خیلی سخت بود... به مامان می گم مامان خون ما که از خون بچه های مادر(سلام الله علیها)رنگی تر نیست...مادر ما هم به اون وضع شهید شدن...تازه مادر ی رو نداشت...بچه های مادر ما ی رو نداشتن که آرومشون کنه...خون ماها که از خون بی بی زینب رنگی تر نیست...که بی بی بیشتر سختی بکشند...و ما نکش

ادامه مطلب  

فدایِ...  

درخواست حذف این مطلب
آره مادر...امروز هفتم حسین تو است... و هفتم که می شود ....و هفتم که می شود.. و هفتم که می شود... آره مادر...دخترت آن قدر این چند روز بغض کرده که صدایش گرفته...و گلویش درد می کند... آره مادر.... دخترت بی بهانه دنبال با است ... آره مادر...مادر... مادر... مادرم فدای مادر حسین...

ادامه مطلب  

پاسخم گو . . .  

درخواست حذف این مطلب
داستانی را مولوی ذکر می کند که البته تمثیل است. می گوید مردی بود که همیشه با خدای خودش راز و نیاز می کرد و داد "الله، الله" داشت. یک وقت بر او ظاهر شد و او را وسوسه کرد و کاری کرد که این مرد برای همیشه خاموش شد. به او گفت ای مرد!اینهمه که تو " الله،الله" می گویی و سحرها با این سوز و درد خدا را می خوانی، آ یک دفعه هم شد که تو لبیک بشنوی؟ تو اگر به در هر خانه ای رفته بودی و این همه فریاد کرده بودی، لااقل یک دفعه در جواب تو "لبیک" می گفتند. این مرد به نظرش آم

ادامه مطلب  

عشق را نمی شناسم  

درخواست حذف این مطلب
من عشق را خوب نمی شناسم!! فقط می دانم نه به چشمی برای شنیدن و نه به گوشی برای دیدن و نه به سن و سالی برای غریزه داشتن نیاز ندارد!! من عشق را خوب نمی شناسم فقط می دانم گنجی هست که سخت پیدا می شود و سخت تر از آن به دست می آید!! من عشق را خوب نمی شناسم فقط می دانم هر کجا روم و هر چه شوم تنها عاریه هست بعد از آن عشقی که در جهان به قلب من هدیه دادن! من عشق را خوب نمی شناسم فقط می دانم که زند ... ام بر باد می رفت اگر عاشق نبودم!

ادامه مطلب  

فرزند مادر!  

درخواست حذف این مطلب
یَا مُونِسَ اَلْمُسْتَوْحِشِینَ او را روی پایم گذاشته ام تا بخوابد. دارم برایش قرآن می خوانم. آیت الکرسی (یا به قول خودش وقتی کوچک بود : آیت الپرسی! ما هم توی دهانمان افتاده بود. بعد ها خودش غلطمان رامی گرفت. می گفت بابا چرا غلط می گی؟ آیت الپرسی نه که، آیت الکرسی! می گفتم خودت بچه بودی می گفتی آیت الپرسی! اما زیر بار نمی رود و تا درستش را نمی گفتیم رها نمی کندمان). ناگهان و بدون هیچ مقدمه ای شروع کرد به گریه . با گریه می گوید : "بابا! یه چیزی می گویم

ادامه مطلب  

با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است؟  

درخواست حذف این مطلب
خواستم یک چیزی بنویسم محض خودت، این همه روز سکوت محض خودم، حالا حرف بزنم محض محض خودت، یک دستم روی گوشی حرکت کند یک دستم روی صورت، بگویم آنقدر دلم گرفته که آمدم سراغت، بگویم این رسمش نبود، من این شکلی نبودم، نخواستم این شکلی باشم، یک بار فقط یادم است که خواستم، آن خیلی قبلاها، شوخی شاید با خودم، شوخی شوخی جدی شد، نمی خواهم، حالا نمی خواهم، نمی شود همه چیز آنقدر برود عقب که دوباره این شکلی نباشم؟ یا آنقدر برود جلو که دیگر یادم برود این شکلی بو

ادامه مطلب  

مادرانه  

درخواست حذف این مطلب
بسم اللههمه زن ها، وقتی مادر می شوند، نمی توانند مادرانه ننویسند، نمی توانند از کودکشان نگویند،چون همه دنیایشان، موجود ضعیفی می شود که فقط گریه می کند، می خورد و دفع می کند...همه زندگی شان، کارشان، فکرشان، ذکرشان می شود مادر بودن، مادری ...*اگر یک زمانی، وبلاگ، کانال، گروه یا هر صفحه ای مجازی را دیدید که زنی می نویسد، اما حرفی از بچه نمی زند، مطمئن باشید که مادر نشده...

ادامه مطلب  

تلخِ تلخ  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله النور نمی دانم از کجا در ذهنمان نشست که مفید بودن زن به اشتغالش در خارج از منزل وابسته است. که زن در خانه شکوفا نمی شود که زن در خانه، نمی داند دور و برش چه می گذرد و آگاهی اش به قدر زن شاغل نیست. نمی دانم کدام روز بود که الگوی ذهنی مان، زنی بود لبخند به لب و شاد و پرانرژی که هم همسر بی نظیر و مادر فوق العاده ای است و هم خانه همیشه مرتب و غذای همیشه گرم دارد، هم از هر انگشتش هنر می ریزد و هم مدیر کاربلد و حرفه ای و فوق العاده موفقی است. نمی د

ادامه مطلب  

فردا تولد داریماااااااا  

درخواست حذف این مطلب
لبریز بودم از نوستالژی تولد هفت ساله ای که روبرویم ایستاده بود ..... قلبم ورم کرده بود و می خواست با یک بغض سن ... ن بترکد و یادم بیندازد که هفت سال پیش همین امشب داشتم چطور داشتم از هیجان می مردم. به زن سی و چهار ساله ای فکر ... که پیراهن بلند ... پوشیده بود و دستش را روی شکم بزرگش گذاشته بود و فکر می کرد فردای آن روز چه می شود. می دانم که لاک نزده بود. نه یاسی. نه قرمز و نه هیچ رنگ دیگری. یادم میاید آنشب تاصبح نخو ... دم حتی تصور بچه در بغل را هم نداشتم اصلا

ادامه مطلب  

مادر2  

درخواست حذف این مطلب
وقتی کودک مادرش را صدا می زند، قند توی دل مادرش آب می شود. مادر جان را در جواب کودکش می دهد با جانی که به زبان جاری می کند. راستی، چرا باید در روایات محبت داشتن خدا نسبت به بنده اش، با محبت داشتن مادر نسبت به فرزندش مقایسه بشود؟ فکرش را ، خدا هفتاد برابر بیشتر از مادر که به کودکش شوق دارد، به بنده اش شوق دارد.

ادامه مطلب  

هفت ماه و نیم  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله خیلی وقت است که ناراحتم که چرا بالکل شیرم خشک شد فقط هفت ماه و نیم دخترم اعتراف میکنم بیشتر از تو من بودم که به آغوش پاکت نیاز داشتم تو از شیر گرفته نشدی من از شیر دادن محروم شدم نمی دانم کدام اینها دلیل اصلی بود؟ فشار زیاد کار در این ترم که بیشتر از همیشه بود. استرس کارهای جدید غصه بیماری دوباره عود کرده ی مادرم که الان سه ماه دارد می شود و هنوز .... ناراحتی و غمهایی که ج.1 درست کرده همه ی اینها نیرومند تر از همه آن قطره ها و پودرهای شیراف

ادامه مطلب  

دو کلید طلایی زندگی انسان چیست؟  

درخواست حذف این مطلب
دو کلید طلایی زندگی انساندو کلید طلایی زندگی انسان , آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) همه افراد جامعه بخصوص جوان ها را به انجام دو عمل سفارش می کند.«احترام به پدر و مادر، اول وقت» کلید طلایی زندگی انسانآیت الله مجتهدی تهرانی (ره) در یکی از سخنرانی های خود می گوید:اولین عملی که باعث خوب شدن کار و بار انسان می شود، «راضی نگه داشتن پدر و مادر» است.این موضوع در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی استکه پدر و مادر از دست فرد ذره ای ناراحت نباشند. شاید بسیاری از

ادامه مطلب  

the water has no memory  

درخواست حذف این مطلب
دلش پر زده بود برود زیر تاق بلند گهواره ای بازارچه ی کوچک و دنج نزدیک شیخ لطف الله، خیره شود به ابرهایی که طره های تابناک آفتاب را از روی آسمان کنار می زدند. و آنقدر نگاه کند که رنگ آسمان کبود شود و ابرها سربی و نارنجی. همه بروند پی زند ... شان و دور میدان خالی شود از آدم ها و نقش جهان منع ... شود توی چشم هایش... . گفت: يادت هست کبوتر ها را که پر می کشیدند در مسیر نور غروب های خاموش؟ گفتم: ما کلاغ ها را خوب می شناختیم. باد رفیق من بود و آن ها رفیق تو. گوش ک

ادامه مطلب  

نمی دانم  

درخواست حذف این مطلب
نمی دانم خودم را گول می زنم که فراموشت می کنم یا از روی عادت مثل معتادها فقط تفریحی(!)وار به تو فکر می کنم. نمی دانم. پ.ن: دومین مطلب امروز. پست قبلی؛ گوشواره

ادامه مطلب  

!mother  

درخواست حذف این مطلب
مادر! شا ار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی های بی نظیر، پیرنگ های داستانی دیوانه وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر این که می تواند نه داستانی چند لایه بلکه سکه ای دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر این که در عین روایت داستانی ادیسه وار، به مهم ترین عناصر چنین قصه هایی خیانت می کند. مادر! روایتی است متفاوت اما شامل همه ی کلیشه های این سبک سازی، آن هم عمدا و برای منحرف بیننده. آرنوفسکی در این ، با دیوانگی، دیوانگی را به تصویر

ادامه مطلب  

چرا گردنبند با نماد مادر ب یم  

درخواست حذف این مطلب
گردنبند طرح مادریکی از گردنبند های زیبای ایرانیاست که اهمیت آن برای بزرگداصت مقام مادرغیر قابل انکار اصلاصولا وقتی شما ی یا چیزی را دوست می داریدسعی میکنید نماد های آن را با خود داشته باشیدتمامی انی که مهدران خود را دوست دارند می توانتد ید گردنبند مادررا پیگیری کننددر این میان فروشگاه ثنا به سبب داشتن تنوع بسیار توصیه میگرددلازم به ذکر استما پیش از این گردنبتد های طرح اللهو غیره را فروخته ایمولی طرح مادرارزش و اعتبارش بسیار بالاتر استاز

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم +مادر.. وقتی این وجود از خود گذشته که همه سختی ها و تلخی ها را تحمل میکند، زبان به گلایه باز کند...یعنی طاقتش طاق شده.. ایام محرم تسلیت باد.. دلهاتون پاک با نور حسین ع ... ماس دعای ویژه این شبها :)

ادامه مطلب  

سفر سفر سفر  

درخواست حذف این مطلب
هایپر شده ام امشب. آنقدر راه رفتم و چرت و پرت گفته ام و به قضایای گریه آورخندیده ام که مامان یک قرص صورتی با یک استکان گلاب ریخته توی حلقم.بعد از هم به شیوه ی ای و با خشم زیاد خواهربزرگه ی روح الله را مورد مرحمت قرار دادم .درحالیکه خواهرک تروتازه و قشنگ و کمر باریکم کتاب آیین نامه به دست  از شدت تعجب میخکوب شده بود.اضطراب دارم.شاید جواب مقاله ام همین دوسه روز بیاید بعد دارم یک تحلیل فمنیستی روی متنم می نویسم .کاری مشترک با خانم مهربان. امشب به

ادامه مطلب