قدم اول را بردار  

درخواست حذف این مطلب
شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود که خدا روزي رسان است.به همین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزي خود را بگیرد. یک روز از سر صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد همین که ظهر شد از خداوند طلب ناهار کرد. هرچه به انتظار نشست برایش ناهاری نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم به راه ماند و خبری از غذا نشد . چند ساعتی از شب گذشته درويشی وارد مسجد شد و در گوشه ای نشست و شمعی روشن کرد وشروع به

ادامه مطلب  

ا ... ین نجوا  

درخواست حذف این مطلب
برای دوستی که از ایران رفت «کجای این شبم که از عدم / چراغ ماه قسمتش نبود» به کجاچنين شنابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنين شتابان به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت بخیر اما تو و دوستی خدارا چو از این کویر وحشت بسلامت گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا..

ادامه مطلب  

میلاد حضرت رسول اکرم (ص)  

درخواست حذف این مطلب
مژده ایدل که مهین آیت یزدان آمد مشعل راه هدا ختم رسولان آمد تا زنده پرچم توحید بهر بام و دری بهر نابودی اصنام شتابان آمد میلاد حضرت ختمی مرتبت بر همگان مبارک مولایی

ادامه مطلب  

شعر........  

درخواست حذف این مطلب
دو کاج(نسخه قدیم) در کنار خطوط سیم پیامخارج از ده ، دو کاج ، روییدندسالیان دراز ، رهگذرانآن دو را چون دو دوست ، می دیدندروزي از روزهای پاییزیزیر رگبار و تازیانه ی بادیکی از کاج ها به خود لرزیدخم شد و روی دیگری افتادگفت ای آشنا ببخش مراخوب در حال من تامّل کنریشه هایم ز خاک بیرون استچند روزي مرا تحمل کنکاج همسایه گفت با تندیمردم آزار ، از تو بیزارمدور شو ، دست از سرم بردارمن کجا طاقت تو را دارم؟بينوا را سپس تکانی دادیار بی رحم و بی محبت اوسیم ها

ادامه مطلب  

من تلاش می کنم ......................  

درخواست حذف این مطلب
من در میان زمین و زمان ام من در ابتدای یک راهم من پرواز را نیاموختم اما اینک بیش از هر زمانی باید پرواز کنم باید بال و پر در آرم باید بتوانم ... گذر زمان را احساس نمی کنم و پر مشغله و شتابان می دوم به سوی اینده ای نا پیدا من در غربتی مه آلود در هوایی سرد با دستانی در جیب و قدم هایی شمرده با زبانی لکنت دار ..... حیرانم ...

ادامه مطلب  

داستان مفصل ضرب المثل برفت و برفت و برفت  

درخواست حذف این مطلب
ضرب المثل برفت و برفت و برفتاین مثل را در مورد افرادی می گویند که از دیگران تقلید نابه جا و کورکورانه می کنند و خیر و صلاح خویش را در نظر نمی گیرند.روزي بود؛ روزگاری بود؛ درويش پیر و ش ته ای بود معروف به درويش غریب دوره گرد که از مال دنیا فقط صاحب ی بود که سوار آن می شد و از این ده به آن ده می گشت تا لقمه نانی پیدا کند. درويش، شب به هر آبادی می رسید سراغ خانقاه یا مسجد را می گرفت و شب را در آنجا می گذراند. اگر خانقاه و مسجدی نبود به آبادی می رفت و ش

ادامه مطلب  

به کجا چنین شتابان  

درخواست حذف این مطلب
به کجا چنين شتابان داریم به سمتی میریم که؛ بی حیایی = مُد.. بی آبرویی = کلاس.. دود = تفریح.. رابطه با نامحرم = روشنفکری. گرگ بودن = رمز موفقیت.. بی فرهنگی = فرهنگ.. پشت به ارزشها و اعتقادات = نشانه رشد و نبوغ.. خوردن حق دیگران = زرنگی.. ای اشرف مخلوقات خدا ؛

ادامه مطلب  

کجایی؟  

درخواست حذف این مطلب
جانم به لب آمد ز غم و درد ج آ تو پیامی نفرستی که کجاییهر شام چو هر صبح و چو هر ظهر و چو هر عصرمن چشم به راهم که تو از راه بیاییجز درد غم عشق تو دل کار ندارددر بند تو میل ندارد به رهایییک غمزه نمودی و برفتی ز نظرگاهای ماه رخا!آه از آن تیر هواییهم راهبر و راهزنی در سفر عشقیا رب!ز که آموخت چنين راهنماییبازآی که دل خون شده از هجر تو "درويش"درويش نوازی ای شاه ختایی به یاد یه رفیق بی وفا!!! درويش محمد اباتی(محمد مهدی قربانی):7 آذر 95

ادامه مطلب  

به کجا چنین شتابان؟  

درخواست حذف این مطلب
مصطفی مسحور کامپیوتر و تلویزیون شده،صبح و شبش با این ها میگذرد و ما هم چاره ی چندانی نداریم.تا انسان خودش نخواهد انقل درونش رخ نمی دهد.من هم تصور این است که از این بلایا به دورم ،دغدغه ام بالاتر از این هاست اما در عمل نوع تعدیل شده ی مصطفی ام.فردا امتحان داریم و من بدون گوش دادن سر کلاس و جزوه نوشتن و حتی مطالعه ی جزوه به علاوه کلی کار نکرده نشستم دو ساعت و خورده ای مرد هزار چهره دیدم و هرهر خندیدم.واقعا داریم به کجا میرویم؟در بازار مغازه دارها

ادامه مطلب  

سفری فراسوی زمان  

درخواست حذف این مطلب
ارابه هایی شتابان در سراشیبی تند به سوی مقصدی صاف و آرام و پهناور که مردانی هراسان با دقتی خاص برای جلو ... ری از تصادم و بروزحادثه آنها را کنترل می کنند و ک نی سوار بر ارابه ها و ... نی پشت سر مردان نشسته که هم هواس شان به ک ن است وهم به مردان خود ،

ادامه مطلب  

غزلی زیبا از مهدی فرجی:  

درخواست حذف این مطلب
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد روزي که پشتم مثل پشت کوه خم باشد با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت وقتی که حرفم محض پیری محترم باشد می گویم از روزي که خوردم حرفهایم را ترجیح میدادم که نانم در قلم باشد روزي که گریان از خیابان آمدی گفتی نفرین به شهری که سگی در هر قدم باشد یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست وقتی زمستان و زمستان پشت هم باشد آن روز وقتی سروهای سبز را دیدیم شکرخدا شب رفته باید صبحدم باشد چای از دهان افتاد ول کن شاید آن فرصت روزي برای

ادامه مطلب  

واقعیت ها ...  

درخواست حذف این مطلب
دخترک گرسنه اش میشود ، شتابان به طرف یخچال میرود ،در یخچال را باز میکند ، عرق شرم بر پیشانی پدر مینشیند ، دخترک اینرا میداند ،بطری آب را برمیدارد و کمی از آب می نوشد، صدایش را بلند میکند و میگوید ، چقدر تشنه ام بود ، پدر این را میداند دختر کوچکش چقدر بزرگ شده است .

ادامه مطلب  

مهاجرت  

درخواست حذف این مطلب
به کجا چنين شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنين شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را داشتم فکر می ... که بعضی نعمت ها و توانایی ها، آنقدر بدیهی و ساده به نظر می رسند که قدر آنها را نمی دانیم. مثلا اینکه آدمیزاد پای سفر ... و مهاجرت دارد. که هر و

ادامه مطلب  

درویش تهی دست  

درخواست حذف این مطلب
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟درويش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . ... یدار قلیان ...

ادامه مطلب  

عزیز من  

درخواست حذف این مطلب
عزیز من! زند ... ، بدون روزهای بد نمی شود؛بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند. عزیز من! برگهای پائیزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند... #نادر_ابراهیمی

ادامه مطلب  

وارست ...  

درخواست حذف این مطلب
وارست ... وارست ... ب ... از اشیاء نیست، بلکه ب ... از افکار و دغدغه هاست . وارست ... به امور بیرونی تعلق نمی ... رد ،بلکه به امور درونی تعلّق می ... رد وارست ... ارتباطی به دنیا ندارد بلکه به خویشتن مربوط است روزي گ ... به دیدن درويشی رفت ودید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طنابهایش به گل میخهای طلایی گره خورده اند نشسته است گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید این چه وضعی است ؟ درويش محترم من تعریف های بسیاری از زهد و وارست ... شما شنیده ام اما با د

ادامه مطلب  

تکنیک های فروش در بازاری ...  

درخواست حذف این مطلب
دنیای امروز دنیای، دنیای تحولات سریع و گسترده در تمام ابعاد است. حال وهوای امروز تجارت نشان از جهانی شدن آن دارد فرایندی که منجربه حضور و رقابت تنگاتنگ ظرفیت های مختلف تجاری شده است. آنچه به یقین می توان گفت این است که چنانچه کشوری به هر علت نتواند به این موج شتابان فرا ... ر بپیوندد در آینده ای نچندان دور، در صحنه ی رقابت های بین المللی به حاسیه رانده می شود و بسیاری از فرصت های ... ب و کار را به سود دیگران از دست می دهد.

ادامه مطلب  

ع نیلوفر شهیدی  

درخواست حذف این مطلب
ع های نیلوفر شهیدی نیلوفر شهیدی ، بازیگر زن سینما و تلویزیون ایرانی است. پدرش اسفندیار شهیدی ، مدیر برداری می باشد. این بازیگر جوان فارغ حصیل رشته ی کامپیوتر می باشد. جالب است بدانید که با وجود اینکه پدرش در حوزه سینما و تلویزیون فعالیت دارد، اما مخالف حضور دخترش در این زمینه بوده است. نیلوفر شهیدی در مجموعه تلویزیونی به کجا چنين شتابان ، شبکه پنج سیما ، نقش مریم را بازی می کرد. نیلوفر شهیدی ع های نیلوفر شهیدی

ادامه مطلب  

حسن سعادتی  

درخواست حذف این مطلب
سلام خیلی وقت ها شده از اطرافیانم بخاطر رفتارهاشون دلگیر شدم ولی وقتی متن زیر رو خوندم خیلی آروم شدم ... علی (ع) فرمودند: اختیار از کتب آسمانی دوازده آیه را و روزي سه بار بدانها نگاه می کنم. 1. ای فرزند آدم، تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است . 2. تا خزانه من پر است در غم روزي مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود . 3. قسم به حق من بر تو که تو را دوست میدارم تو نیز دوست من باش . 4. به ی جز من دل مبند، زیرا منم که به تو نزد

ادامه مطلب  

درویش تهی دست  

درخواست حذف این مطلب
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟درويش گفت : همین قلیان ، مرا بس است!چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . ... یدار قلیان ...

ادامه مطلب