بابا جان داد!  

درخواست حذف این مطلب
بابا جان داد فرزند شهید بود میگفت بابای من رفت و جان داد تا هم کلاسی هایم بتوانند بنویسند بابا نان داد..

ادامه مطلب  

بابا چت|چت بابا|چتروم بابا|بابا|بابا گپ|گپ بابا  

درخواست حذف این مطلب
بابا چت|چت بابا|چتروم بابا|بابا|بابا گپ|گپ بابا بابا چت شلوغترین چت روم فارسی زبان ادرس جدید چت بابا ادرس ... نشده چت بابا ورودی به چت بابا جهت ورود به بابا چت اینجا کلیک کنید بابا چت. چتروم بابا بابا چت بابا.چت بابا.چتروم بابا . بابا گپ.گپ بابا. ادامه مطلب

ادامه مطلب  

بابا خان من  

درخواست حذف این مطلب
زنگ بابا خان زده ببینم چی کار کرده میگه، هن ز یارو نیومده، میگن ۸ به بعد میاد!!!! زودتر از کارمندهای تعاونی رفته ترمینال وای بابا خان من! بهش گفتم بهم خبر بده

ادامه مطلب  

دیالوگ های پدر-دختری 1  

درخواست حذف این مطلب
سلام 1 -بابا؟ +جونم؟ -دوسِت دارم یه قابلمه!* + :/ 2 (شب تو رختخواب) -باباجون؟ +جونم؟ -من نی نی دوبه ام...** +خب؟ -نازم کن دیده! +:o 3 -بابا؟ +جونم؟ -برام توپ بقنگی می ی؟!!!*** + 0-o 4 (از زور سوزش معده دراز کشیده بودم روی زمین) -بابا... چی سُده؟ +هیچی بابا... دلم اوخ شده! -دلت تنگ شده؟!!! +دلم اوخ شده! -نه... دلت تنگ شده! +آره باباجون...دلم تنگ شده... -بوس کنم خوب شه؟!!! +^_^ پ.ن: *یه عالمه!!! ** نی نی گربه ام!!! ***توت فرنگی!!!

ادامه مطلب  

یادش بخیر..بابا بزرگ..ازخودم  

درخواست حذف این مطلب
قدیما تا مدرسمون تعطیل می شد میرفتیم خونه بابا بزرگ.بابا بزرگ از وقتی مامان بزرگ مرد دیگه تنهای تنها شد..دلم برات تنگ شده بابا بزرگ جونم..بعد از مردن مامان بزرگ ،بابا بزرگ یادش رفت..همه چیز رو یادش رفت..من رو داداشی رو بابا و مامان رو . یادش رفت کی غذا خورده یا حتی مامان بزرگ مرده..زمان خیلی زوود گذشت..من دیگه بزرگتر شده بودم و بابا بزرگ جون هم پیر تر..یه روز که رفتم بهش سر بزنم ..نبود ..بادبزن و کتاب دعاش بود ولی بابا بزرگ نبود..حتی ساعت یادگار مامان

ادامه مطلب  

لباس زمستونی  

درخواست حذف این مطلب
سر شب با مامان و بابا و دختر رفتیم ید بابا دو تا پلیور ید مامان کُلی ِ غُر زد که چرا این لباس ها چقدر زشت ِ آخه مامان نپسندید ولی بابا گفت خیلی عالیه و زیبایی ِ بابا صبح هم رفت برای خودش کفش هم یده مامان میگه کفش ات مثل کفش های رعیت ها و بدبخت هاست... از اونور هم منم سه تا پلیور یدم با سلیقه مامان که غُر نزنه... کُلی ِ مامان تیکه انداخت به بابا که این چه لباس های زشتی یده....

ادامه مطلب  

حالا دیگه همه چیزو میدونی، بابا  

درخواست حذف این مطلب
حالا دیگه کار از کار گذشته حالا دیگه جواب همه سوالهات رو داری باباحالا دیگه نمیتونم چیزی رو ازت پنهون کنمحالا دیگه اینجا رو خوندیحالا دیگه از همه جیک و پوک زندگیم خبر داریحالا دیگه میدونی چی گذشته بهمحالا دیگه تمام علامت سوالهات برطرف شدهحالا دیگه میدونی همه چیز روبابا، دلم برات تنگ شده، خیلی زیاد.یادت شب آ بهت گفتم زودتر خوب شو و حرف بزن تا با هم گپ بزنیم؟ خندیدی...میدونی بابا، گفتن نداره، چون همه چیزو الان دیگه میدونی، فقط میخوام اینجا

ادامه مطلب  

وقتی نشه..  

درخواست حذف این مطلب
وقتی قرار شد بریم کربلا...برای بابا کار پیش اومد نشد که بیاد...یعنی ان قدر کار بابا امپتیری شد نشد که بیاد... برای همین تصمیم بر این شد که من و مامان تنها بریم...بدون بابا... وقتی رسیدیم نجف، با بابا که با ایمو صحبت می ، بابا گفت بابا برام دعا کردی مریم خانومم؟آخ که چه قد دلم ش ت همون شب...سختی های این سفر بدون بابا خیلی بود...خیلی...اون هم با بعضی جماعت عرب... و... همون شب تو حرم مولا خیلی گریه ..همین جوری نشسته بودم گفتم...عشقم مولا علی(ع) من بابام نشد که بی

ادامه مطلب  

بهشت...  

درخواست حذف این مطلب
بهشت .....بهشت خونه ی شماست بابا ...وقتی در رو باز میکنم و میبینم روی مبل نشستی ....بهشت،دستای شماست بابا وقتی بغلم میکنی ...بهشت،آغوش امنته .....بهشت قربون صدقه هاته ...بهشت اشکاته وقتی از سامرا میگی ....بهشت شمایی بابا ...بقیش جهنمه ......+بابا یک ماه برای بازسازی حرم سامرا رفته بود ....

ادامه مطلب  

وقتی نشه..  

درخواست حذف این مطلب
وقتی قرار شد بریم کربلا...برای بابا کار پیش اومد نشد که بیاد...یعنی ان قدر کار بابا امپتیری شد نشد که بیاد...علاوه بر کار های کارخانه...کار ساخت و ساز هم پیش اومد که دیگه نور علی نور.. برای همین تصمیم بر این شد که من و مامان تنها بریم...بدون بابا... وقتی رسیدیم نجف، با بابا که با ایمو صحبت می ، بابا گفت بابا برام دعا کردی مریم خانومم؟آخ که چه قد دلم ش ت همون شب...سختی های این سفر بدون بابا خیلی بود...خیلی...اون هم با بعضی جماعت عرب... و... همون شب تو حرم مولا

ادامه مطلب  

بابا جونم دلم برات خیلی تنگ شده  

درخواست حذف این مطلب
بعد از این همه سختی بعد از یه سال و نیم دعا و ... ماس خدا آ ... پدرم رو ازم گرفت چهلم هم تموم شد ولی بابا جونم من هنوز باورم نمیشه منو تنها گذاشتی رفتی ... مگه بهم قول نداده بودی میمونی ؟ خوب میشی ؟ بابا بدون تو من چیکار کنم ... دارم دیوونه میشم همش خدا خدا میکنم با صدای قشنگت بیای بیدارم کنی ب ... سارا داری خواب بد میبینی... بابا من نمیتونم نبودنتو تحمل کنم ... به خدا نمیتونم ... چند وقت پیش خوابتو دیدم اومدی منو بردی پیش خودت ... بابا خدا کنه بیای منو ببری پی

ادامه مطلب  

بابا  

درخواست حذف این مطلب
تاسوعا و عاشورای امسال هم تموم شد. ولی امسال بدون بابا بود.بابا ساعت 11 صبح تاسوعا از تهران رسید و نتونست تو مراسم باشه و عاشورا هم امسال من با امید نبودم و با بابا رفتم محل بابا اینا . به نوعی رانندش بودم و اون رو جابجا می ... . از خدا خواستم به حرمت این ایام بابا شفا پیدا کنه . کلا این چند وقته بابا خیلی خسته و ناتوان شده . کم حوصله هم شد. اصلا توان حرف زدن و حوصله با هم بودن رو نداره.این سری یعنی شنبه به زور و با ناراحتی رفت تهران. پرتو درمانیش از 23مه

ادامه مطلب  

بابا بزرگ...  

درخواست حذف این مطلب
من کلا از بابا بزرگ شانس نیاوردم... بابا بزرگ پدریم وقتی بابام 13 سالش بود فوت کرد... بابا بزگ مادریم هم وقتی من 3 سالم بود... من فکر می ... بابابزرگم همینجوری مرده... علاقه ای به دونستن دلیل مردن افراد ندارم... اون روز بابام با یکی از فامیلامون حرف میزد... شنیدم که میگفت بابا بزرگ مادری من رفته بود آزمایش داده بود... معلوم شده بود هپاتیت b داره بعدا ... احمقش اشتباهی بهش گفته بوده ایدز داره... حالا این بابا بزرگ ما رو استرس که به ولله من کاری ن ... این تهمتا ب

ادامه مطلب  

پایان پرتو درمانی  

درخواست حذف این مطلب
پرتو درمانی بابا تموم شد شروع23مهر و پایان16آبان 25جلسه برای آ ... هفته اگه خدا بخواد بلیط مشهد تهیه کردیم که ببریمش پابوس اما رضا پنج شنبه 20آبان تا یکشنبه 23 آبان ان شا الله ... رضا خودش شفای بابا رو بهمون بده من ومامان و بابا و مهنیا و محمد برای دو هفته دیگه باید بره پیش ... شاهسونی برای ادامه شیمی درمانی ان شا الله کامل درمان بشه بابا به حق لطف و کرم خدای مهربون و ائمه

ادامه مطلب  

بابای آسمانی  

درخواست حذف این مطلب
بابای اسمانی رویای زندگانی چشمان اشک بار و سوزی ز این ج ... دل گشته پر ز ماتم عالم شده پر از غم امشب برای باران پیدا نگشته مرهم جز ع ... یادگاری سرگرم شور وبازی در یک شب بهاری با عشق آسمانی دلتنگ گشته باران بهر صدای یاران دستی ز مهر خواهد یک بوسه از بهاران بابا کنار ارباب می نوشد از می ناب از نور گشته لبریز از شور گشته بی تاب باران بخوان تو با ما یک سوره بهر بابا بابا کنار باران باران به یاد بابا

ادامه مطلب  

از خوشحالی های اربعین...  

درخواست حذف این مطلب
تلفن زنگ زد...آروم از جاش بلند شد و گوشی رو جواب داد - بله؟ - بابا بابا...سلام...بابا از مرز رد شدیم بدون ویزا...بابا حسین طلبید رد شدیم... - الهی شکر...الهی شکر...ح ون خوبه؟ کجایید؟ - از مرز همین الان رد شدیم...خوبیم...بابا مهدی باورم نمیشه...رد شدیم بدون ویزا... - بابا جون مراقب خودتون باشید...حواستون به هم باشه بابا جون... ماس دعا - چشم چشم...سلام برسونید...مستقر شدیم خبر میدم بهتون... - باشه عزیزم... حسین پشت و پناهتون...خداحافظ - خداحافظ زنگ زد به راحله... - خانوم

ادامه مطلب  

سیصد و نود و چهار  

درخواست حذف این مطلب
بچه ها، بچه ها، بچه ها! نمیدونم از ذوق چیکار کنم. ما داریم اون خانواده رو با یه قیمت خیلی خوب و با هواپیما میفرستیم مشهد و تازه مقداری پول هم اضافه میاد برامون!!!!!! دمتون گرم بابا، جووووون بابا، که حالش خیلییییی خوبه. ابراهیم، پسر کوچولوی خانواده ب از خوشحالی خوابش نبرده. بابا ماچ و بغل تنگ به همه تون، خفنا. تاریخ پرواز؟ بیستم. ان شاالله تعالی.

ادامه مطلب  

بابا خان نرو  

درخواست حذف این مطلب
برای بابا خان تاپ سی گرفتم که بره ترمینال ، ای کاش نمیرفت آخه اربعین رفتن داره ؟

ادامه مطلب  

مامان بابا ما خو دیم شما بیدارین؟  

درخواست حذف این مطلب
مامان  بابا  ما  خو دیم شما  بیدارین؟ خوب عشقش هست  اول ها  فکر  می    جون  مامان  غذا  درست  می  کنه  از  ما  بچه  ها  مراقبت  می  کنه مامان  برای  بابا  خیلی  عزیزه  تو  نگو  ماجرا  یه  چیز  دیگه  هست اخه  شب  که  می  شد  بابا  می  گفت من هم بلوغ شدم و کم کم فهمیدم چرا بابام مامان منو خیلی دوست داره  سرتون  رو  بزارین  زیر  لحاف  تا  صبح &n

ادامه مطلب  

بابا کجایی؟؟  

درخواست حذف این مطلب
سلام ...بابا خواهش میکنم تو خواب من بیا تا شبا اروم بخوابم ...خدایا من دلم برا بابام تنگ شده خیلی ...

ادامه مطلب  

79. بابا  

درخواست حذف این مطلب
خیلی بابا رو دوست داشتم ... روزی که بابام فوت کرد و داشتن از بیمارستان میاوردنش از بس خونه شلوغ بود و حالم منم بد بود منو برده بودن خونه همسایه ... وقتی بابا رو اوردن گفتن برو برای دیدار ا ببینش ... ولی مگه قلبم قبول میکرد .... نه میگفتم بابا نمرده ...میگفتم بابا زنده اس ... اون روژ هزار بار ارزوی مرگ ... برای بار ا بابا رو ندیدم ... هیچوقتم نرفتم سر مزارش ... چون میدونم که نمیتونم دل م ازش .... امروز وقتی ع شو دیدم .... انگار اون روز که بابا برای همیشه رفت جلو چش

ادامه مطلب  

خاطره ای از شهید سرلشگر سید حمید تقوی فر  

درخواست حذف این مطلب
روایتی از دختر فرمانده چند باری که نمایشگاه قرآن برگزار میشد بابا تعدادی قرآن های مختلف یداری میکرد. همیشه میگفت میخواهم اینها را هدیه بدهم. بعد از شهادت بابا که به عراق میرفتیم خانه ی هر کدام از دوستان بابا که میرفتیم،همان قرآن هایی که بابا یده بود را می دیدیم. می گفتند بابا این قرآن ها را به آنها هدیه داده،انگار هر جا میرفتیم بابا یک رد پا و نشانه ایی از خودش باقی گذاشته بود." @molazemanharam69

ادامه مطلب  

بابا لنگ دراز عزیزم  

درخواست حذف این مطلب
بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم ... وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو می ریزد ؟ چیزی شبیه غرور !!! بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم .... بعد از تو هیچ ... الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند.... نمی گذارم ...نمی خواهم.... بابا لنگ دراز من !!!! همین که هستی دوستت دارم حتی سایه ات را که هرگز به ان نمی رسم. بابا لنگ دراز عزیزم بعضی ادم ها را نمی شود داشت فقط می شود یک جور

ادامه مطلب  

کمک...  

درخواست حذف این مطلب
جون میدم ولی نمیمیرم میخام یه بار دیگه ببینم لبخند زدنشو اونقدر دلتنگ صداش شدم که قلبم سنگینی میکنه چقدر بد بهش که نمیخاد بشنوه صدامو حتی یه بار فقط یه بار حاظرم به پاش بیافتم...... از دیروز انقدر نامه ی شاملو به آیدارو خوندم که حفظش خانه بی تو جهنم است هر لحظه بی تو جهنم است.... خدایا کمکم کن قسم نمیدم ی رو بلد نیستم قسم بابا چرا گفتم بابا... بابا چقدر دلم میخاد بشینم کنارش گریه کنم بگم من باختم کمکم کن من تاحالا کمک نخاستم از ی ولی کمکم کنید بابا...

ادامه مطلب  

قصه های من و بابام...  

درخواست حذف این مطلب
قاب درخشان امشب: بابا دراز می کشه روی تختم و به خنده میگه اومدم تزریقاتی گلی...بهش میگم جای دلبری شلوارتُ بکش پایین حاجی!...آمپولُ خالی میکنم تو پاش و میگه دستت درد نکنه بابا اصلا درد نداشت...میگه دستت سبُکه بابا و من تو دلم قربونش میرم. +نویسنده های سریال کذایی شهرزاد باید یه توضیح بدن که این شهرزاد بانویی که دم به دقیقه،میوه به دست میاد به دیدار شوی خود،آیا درس و مشق و کشیک نداره احیانا?...وجدانا خسیس نباشن بگن کدوم درس میخونه بلکه انتقالی بگير

ادامه مطلب  

روز دختر مبارک :)  

درخواست حذف این مطلب
من: بابا روز دختررررره. بابا:بدو بغلم(بوسم میکنه و میگه: روزت مبارک) مامان: بعد از چند سال دلم برا بابام تنگ شد. بابا: (منو از خودش جدا کرد، مامان رو بغل کرد و بوسید و گفت: روزت مبارک بانو) من: :||||| عه بابا بچه نشسته هاااا بابا:(دستاش رو به ح نیایش و راز و نیاز با خدا برد بالا) و گفت: خدایا انصافه بعد چهل سال زندگی مشترک برا بوسیدن خانوممون از یه الف بچه اجازه بگيریم؟؟ من: مامااان من بددلمااا :|| مامان: اگه دهه شصتی بودی باز میگفتیم یه حرفی من: ماااامان :

ادامه مطلب  

خانه ی بابا  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله... می گفتند خانه ی بابا همه چیزش خوب است ... اصلا هیچ جا خانه ی بابا نمی شود... مجرد بودم برایم خانه ی بابا یکجور محدوده ی خاص بود .. خانه ی بابا یعنی جایی پر از محدودیت ها ...بیرون نرفتن ها.......مستقل نبودن ها..بداخلاقی های مادرانه ...جدیت های پدرانه... متاهل شدم.. خانه ی بابا برایم بهترین جاشد... پراز خوبی ...پر از محبت ...همه جیزش خوب است ..اتاق دوران مجردی نصف سالن پذیرایی خانه ی کوچک ماست و هوایش بهتر است ...به پدرومادرم می گویم قدر خونه زندگیتونو

ادامه مطلب  

یادداشتهای هفت صبح!  

درخواست حذف این مطلب
*بابا دیروز شش و نیم صبح رفتن و هشت برگشتن.مامان نیستن.دستم خیلی خشک شده و خون میومد گفتم بابا زحمت این ظرفا رو میکشین؟!بعد حرفمو خوردمو پس گرفتم.گفتم شما دیر اومدین خسته این.صبح می شورم.صبح شش و نیم بیدار شدم.بابا همون موقع ها رفته بودن.رفتم توی آشپزخونه که تدارک نهر و مهمونهای عصر رو ببینم.نگاهم به سینک که برق میزد افتاد.در فریزر رو باز وفکر بابا یه الماسه اگر ی نظری جز این داره حتما بابا رو کشف نکرده.*امروز بدون تردید روز خاصی بوده ! و هست!شش س

ادامه مطلب  

و ناگهان جریان یک عشق آرام و پنهان در گوشی بابا  

درخواست حذف این مطلب
گوشی بابا توی شارژ بود از بیکاری و فوضولی رفتم گالری ببینم ع جدید چی داره،یه پوشه به اسمم دیدم ،پُر بود از تمام ع های خودم که گاهی آواتار تلگرام میذارم ، از احساس بگم? بابا بابا ❤ پی نوشت :یاد سیلی این پست افتادم، نمیخوام بگم رفتارم یت بوده ولی خیلی تند رفتم، برای حفظ احترامم مجبور به یک سال سکوت بودم ما نیاز داریم نتیجه رفتارهای خودمون ُ ببینیم حالا میخواد اعم از یک تشکر جانان باشه و یا ... فقط میدونم چشم پوشی مساوی با تکرار این چرخه ست به شکل

ادامه مطلب  

دیالوگ های پدر-دختری 2  

درخواست حذف این مطلب
سلام در ادامه ی پست دیالوگ های پدر-دختری 1 5 (یه عروسک گذاشته تو لباسش شیکمش گنده شده!) -بابا؟ +جونم؟ -دلمو ببین. +چیه تو دلت؟ -نی نیه!!! +0_o -ببین کتون* میخوره تو دلم نی نی! 6 (بدو بدو اومده تو اتاق. منم غرق کار خودم...) -بابا... بابا... بابا... +جونم عزیزم؟ -نی نی من میشی؟ +بله (همونطور که سرم تو کارم بود!) -پس بیا بغلم (یه پسونک درآورده به زور گذاشته دهنم! یه روسری قرمز گل گلی هم سرم کرده! تا یه ساعت گریه می اونم بهم ک میداد و میبردم دَ دَ!) 7 (تو اوج ساعت کاری از خو

ادامه مطلب  

روزهای پدر و دختری  

درخواست حذف این مطلب
عاشق این روزایی هستم که مامان مسافرته و بابا میاد پیش ما .اولین سوالی که میپرسه اینه مامان نگفت کی میاد ؟ و مامان با این که دقیقا میدونه کی قراره برگرده و به من هم گفته ولی به بابا نمیگیم و سوال صبح و ظهر و شب بابا میشه که مامان نگفت کی میاد ☺با بابا زیاد صحبت میکنیم . ب که نشسته بودیم به صحبت گفتم فکر می کنم خیلی کارها رو می تونستم زودتر انجام بدم ولی کوتاهی و یهو با هم دیگه گفتم ولی هیچوقت برای شروع دیر نیست و از این هماهنگی تو فکرامون کلی کیف ک

ادامه مطلب  

پیام بده بابا خان نگو بلد نیستی  

درخواست حذف این مطلب
یه ذره با بابا خان کار بتونه توی واتس آپ پیام بده آخه چند روز دیگه میخواد بره کربلا

ادامه مطلب  

این داستان: دسته بندی!  

درخواست حذف این مطلب
تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بن ون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه... آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟ مامان: نه آبجی کوچیکه: مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟ مامان: نه!! آبجی کوچیکه: پس بابا ه س :|

ادامه مطلب  

بابا دوست دارم  

درخواست حذف این مطلب
منی که تی بابا رو بغل و دلتنگشم و گریه میکنم ،پان که رو به پنجره اشکاش رو پاک میکنه ...نگاهش و چشمای سرخشو ازم می ه و بغلم میکنه،محکم.

ادامه مطلب  

کیان مارک زی وش بابا  

درخواست حذف این مطلب
هندونه های سفیدوشیرین وچسبونیدم گوشه ی سفره ونشستیم 4نفری با زی وش سفیدوشلوار4خونه بابا لم دادیم بهم وع گرفتیم,ماتوع خوشبختیم چون روزهای تلخ وجوییدیم تف کردیم توزندگی.

ادامه مطلب  

فریب دلفریب  

درخواست حذف این مطلب
مامان و بابا کمی میانشان شکرآب بود که روز مادر رسید. و ما به رسم اینکه زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند، شخصیت خودمان را حفظ میکنیم و وانمود میکنیم که ابله نیستیم! در حال ... ید کادوی روز مادر هستم که خواهر بزرگترم پیغام میدهد که به سفارش پدر داریم برای مادر سرویس ظروف سرامیک می ... یم. پدر اهل بازار رفتن نیست، هیچ وقت کادویی غیر از پول و سکه و دسته گل ار پدر نگرفته ام. حالا برای امسال پدر، خواهر بزرگتر و داماد محترم را ... کرده است که از جانب ای

ادامه مطلب  

نه به خشونت علیه فرزندان ارشد  

درخواست حذف این مطلب
ادم شرک باشه ولی بچه اول نباشه! الی متی هذا الظلم!؟شاید بد باشه ولی امشب دلم خنک شد وقتی بابا حال صورتی رو گرفت! هرچقدر این بشر پر رو بازی دراورد بابا همش گفت این جوجه ی منه هیشکی حق نداره بهش چیزی بگه! امشب چنان پر رو بازی دراورد ک بابا هم نتونست تحمل کنه!مورد دوم غیرته ک با جناب پدر رفته شلوار لی  رنگ خیلی روشن   و یدونه طوسی لوله تفنگی یده! ینی من دهنم باز موند!من ضد افتاب میزدم موقع بیرون رفتن از خونه باید یجوری میرفتم ک بابا نبینه اما این

ادامه مطلب  

ا امات ایزو 9001 ویرایش سال 2015-بخش 7  

درخواست حذف این مطلب
۵-1-2 مشتری مداری/تمرکز بر مشتری در ایزو 9001مدیریت ارشد باید و تعهد خود به مشتری مداری را اظهار و از طریق موارد زیر اطمینان حاصل نماید که:الف) ا امات مشتری و ا امات قانونی و مقررات تعیین، درک و به طور دائمی برآورده می شوند،ب) ریسک ها و فرصت هایی که می توانند برانطباق محصول و خدمات اثر گذارند و همچنین مواردی که می توانند بر توانایی بر افزایش رضایت مشتری تاثیرگذار باشند را ، تعیین و درنظرگرفته است،ت)  تمرکز بر افزایش رضایت مشتری حفظ می شود.۵-2

ادامه مطلب