مادرم  

درخواست حذف این مطلب
یک چیزهایی همه چیز را اب کرد، حال و هوای مرا گرفت و تبدیل شدم به آدمی که می رود و می آید و احتمالا منافعی هم برای شرکت ذی ربط اش دارد. یک چیزهایی همه چیز را اب کرد، از آنجمله این بحث های کلامی بود، دنیا بود، خواب های جهانی بود، امیال همه ی مردم، تلوزیون بود، آموزش ها، اتوبوس ها و واگن های آکنده از اینهمه تکه گوشت های منقطع که پیوسته آنها را اينطرف و آن طرف می بردند، و توی آن شلوغی انی بودند که زیادی آمدند نزدیک من، چسبیدند به تنم ولی یک کلمه هم از

ادامه مطلب  

شمع هارا فوت کن  

درخواست حذف این مطلب
_شمع "ها" را فوت کن!فقط دوتا شمع است!!!دو تا شمع کوچک معذب_بگو سیییییب!ممنونمن سیب دوست ندارم_اينطرف را نگاه!+حالا اينطرف!فقط بگویید او کجاست؟..._کادوی اول!یک پیرهن یکنفرهبا یک جیب به اندازه ی یک دست_کادوی دوم!یک کیف پول بدون ع اوبا یک گل رز که از طرف او نیست_کادوی سوم!یک آینه ی کوچککه هرچه نگاه میکنماو را در آن نمیبینم..."او" ی من...جگر گوشه ی مجهولمبیست و دوسالگی ام را تو آغاز کن!با بودنینگاهیص ...تو آغاز کن وبگو زهرا!بگو پاییز!بگو دوثتت دارم!بیست و دو

ادامه مطلب  

او فقط حجت الله نبود..  

درخواست حذف این مطلب
سلام بر دوســت شهیــــدم!دانشجوی 23 ساله رشته کامپیوتر بود هم بود ، یا یک چهره معصوم و حزب اللهینامش هم حجت الله رحیمی ، مداح اهلبیت نوروز 1390 که رفته بودند مناطق جنگی ، هم کاروانیانش می گفتند : حال خوبی نداشتیک شب تا صبح بیدار مانده بود تا صوت های های مربوط به شلمچه را آماده کند .شده بود از مسئولین کاروان ها ، حضور اعضا را بررسی می کردیک روز از همین روزها ، ساعت 8 صبح بود که دوید تا بیاید اينطرف ، اما ناگهان ، پایش به درب مقر گیر کرد و زمین خورد

ادامه مطلب  

بلوغ  

درخواست حذف این مطلب
از بچگی با هم بزرگ شدیم. او پسر بود و من دختر. در میهمانی ها همبازی بودیم. هر از گاهی پدر او را فرا میخواند و مادر مرا. آنها به بررسی اوضاع مملکت میپرداختند و ما در مورد چگونگی خشک سبزی نظر میدادیم. آنها قیمت آینده ی مِلک و طلا را پیشبینی می د ما هم سَر و سرّ آقای فلانی و خانم بیساری را پیشبینی میکردیم. من از دور صدایش زدم بیاید اينطرف. پدر دید که به محفل نه آمده،عصبانی شد. دستش را گرفت برد. میشنیدم که به او میگفت:«تو را چه به آشپزی؟ چرا پیش ن میشنی؟

ادامه مطلب  

خاکی  

درخواست حذف این مطلب
هر قدر چس منش تر و تازه به دوران رسیده تر، فیس و افاده و ادعا بیشتر. سخت گیر تر. 1) یارو ریسرچ دِوِلاپمنتِ «اینتل »عه. اگه خونه زندگیش رو تو ببینید، میگید احتمالا باید آبدارچی باشه. یه زندگی خیلی خیلی ساده. ولی وقتی برگشته ایران، یه مرکز پزشکی ساخته با بهترین امکانات. هفت میلیارد هزینه کرده. برای دیگران. میتونست بذاره جمع کنه واسه خودش. ج خودش. آخه می دونید؟ وقتی پول زیاد بشه، هزینه های زندگی هم به تناسب سیر صعود پیش میگیره. 2) یه ه. همه ی فعالیتش ت

ادامه مطلب  

بادیگارد  

درخواست حذف این مطلب
با دیدن این من میتونم به جرئت بگم سینمای ایران بالا ه بهترین ش رو ساخت!هرچند من دیر دیدمش!خیلی دیر...!ولی اونقدر این هضمش سنگین بود که وقتی به قداست هدف یه مردی مث حیدر فکر میکنم و اه پوچِ زندگیای پوچ خودمون!از خودم و همه چی متنفر میشم!یه مرد عاشقانه پایِ یه هدف مقدس ایستاد!هرچند توی !ولی کم نبودن اینجور آدما!وقتی عمیقا بهش فکر میکنم فقط جسم این ادما نیست که ضربه میخوره!اینجور ادما روحشون هم از یه جایی به بعد دیگه نمیکشه!دیگه مث قبل نیست!دنیا برا

ادامه مطلب  

نحوه مراقب از ک ن مبتلا به وحشت شبانه ؟  

درخواست حذف این مطلب
نحوه مراقب از ک ن مبتلا به وحشت شبانه ؟ وحشت شبانه نوعی اختلال خواب در ک ن است که برای والدین بیش از ک ن نگران کننده است وحشت شبانه چیست؟وحشت شبانه ح ی است که اغلب بین خواب و بیداری اتفاق می افتد. نوعی از اختلالات خواب که parasomnias نامیده می شود بیشتر در ساعات اولیه خواب اتفاق می افتد و بین ک ن 2 تا 6 ساله بسیار شایع است. این اختلال به بچه هایی که درگیر آن هستند آسیبی نمی رساند اما به طرز وحشتناکی والدینی را که شاهد آن هستند آزار می دهد. چطور به ک ن کمک

ادامه مطلب  

پانتومیم  

درخواست حذف این مطلب
تو فقط میگویی برو میگویی فراموش کن ولی نمیدانی حال من چگونه اس تو فقط میکنی دردها را ولی نمیدانی که من جان میدهم اينطرف مکالمه و من فقط در ظاهر میگویم چشم و میروم پی کارم یک پانتومیم ساده فقط میتوانی هر وقت از دردهایم مینویسم بگویی "هنوزم دلتنشگی ؟!" و انوقت من میمانم و چند دقیقه سکوت تا به یاد آورم تو چه ی را میگفتی... و باز به یاد می اورم... اینگونه رسمش نیست من فقط گاهی دلتنگ میشوم دلتنگتر از دلتنگی ها به باختن ها فکر میکنم،به ناامیدی ها،حسرت ه

ادامه مطلب  

خانه  

درخواست حذف این مطلب
او دیگر چیزی نگفت. رفت و نشست روی طاقچه ی جلوی پنجره و سیگاری آتش زد و مشغول ِ تماشای خیابان ِ باران خورده ی اول پاییز شد. آدم هایی که از پیاده روها می گذشتند و ماشین هایی که روی آسف ... نمدار، به آرامی می راندند تا حادثه ای را سبب نشوند. اما توی هیچکدام چیزی آشنا نمی دید. چقدر دلش می خواست یک شبی، نیمه شبی، کوله اش را ببند و بزند به جادّه. نه که تصمیم ب ... رد به همیشه رفتن، یا به بازگشتن، نه، فقط بزند به جادّه و دیگر تمشاچی ِ آدم ها و ماشین هایی که از

ادامه مطلب  

... مقاله زند ... نامه ناپلئون  

درخواست حذف این مطلب
لینک و پرداخت ... * پایین مطلب * فرمت فایل : word ( قابل ویرایش ) تعداد صفحه :7 مقدمه زند ... نامه ناپلئون در 15اوت1769،ساعت 9بامداد(12ساعت اينطرف و آنطرف فرقی نمیکند)،در خانه ای در جزیره« کورس» توسط یک عدد مادر به دنیا آمد.در آن زمان شغل اکثر مردم کورس شورش ... بود.آنها مدام بر ضد فرانسویهایی که قصد حکمرانی به این جزیره را داشتند،شورش می ... د.بعد که فرانسویها رفتند،« جنواییها» آمدند.مرد٠? بیکار کورس بر ضد آنها هم شورش می ... د.به طوری که فرانسویها و جنواییها

ادامه مطلب  

خداحافظی  

درخواست حذف این مطلب
دختری که تو دفتر کناری من کار میکنه پر حرف ترین دختر عالمه! میتونم به جرات بگم که به ندرت دهنش بسته میشه اونم وقتایی که داره یه چیزی میخوره! همش در حال حرف زدنه و از هر دری صحبت میکنه! یه سمت عجیب و غریبی داره انگار که باید گزارش روزانه بده از همه ی کارایی که میکنه! مراسمها و سخنرانی هایی که ... برگزار میکنه یا حداقل دپارتمان اینا برگزار میکنه انگار دست این دختره ست! چون از وقتی میاد تو دفترش راجع به رومیزی و سایزش و غذایی که باید سرو بشه و دسر و هز

ادامه مطلب  

مقایسه ممنوع  

درخواست حذف این مطلب
یکی از چشمه های مهم رنج آدم ها مقایسه است... همه چیز را مقایسه میکنیم... ماشین، خانه، لوازم زند ... ، کیفیت و کمیت سفر، لباس، اعضای خانواده، همسر، دوست، اخلاق... معمولا به قدری هم از آن طرف کم میدانیم که حد ندارد. آنطرف را بی عیب و نقص می بینیم و اينطرف را فقط عیب... اینجور مقایسه ها رنج آور است. بهتر است با دارایی ها و کم و کاستی هایی که داریم برنامه بیشترین لذت ممکن را بچینیم. کم و کاستی در همه جا هست؛ اما لذت را باید بیشتر با برنامه قبلی رقم زد. پ.ن: م

ادامه مطلب  

یک یکشنبه ی عالی  

درخواست حذف این مطلب
امروز یه نفر به کانتکت گوشیم اضافه شد. آقای جاوید. آقای جاوید ارشد منه. اما خب مستقیم من نیست. همیشه توی شعبه می بینمش و صحبت می کنیم با هم. شماره شم توی گروه واتس اپ همکارا بود. اما ذخیره نداشتمش. چون هیچ وقت فکر نمی ... یه روز مستقیما باهام همکاری کنه. اما امروز شد. باید باهاش تماس می گرفتم و یه سری هماهن ... انجام می دادم. استرس گرفتم صداش قشنگه اما از پشت گوشی قشنگ تر و ... را تره. خواست یه سری اطلاعات رو توی واتس اپ براش بفرستم. فرستادم. قرار شد از س

ادامه مطلب