روایتی دردناک از وضعیت خانواده های حادثه دیدگان «هفت خوان» و «حله»  

درخواست حذف این مطلب
مادرها، پدرها و همسرهای مسافران حادثه دیده داخل ساختمان پزشکی قانونی رفته اند تا برای آزمایش دی ان ای خون بدهند و بقیه جلوی در ایستاده اند. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ تا ی سمند زرد رنگ مقابل پياده روی پزشکی قانونی کهریزک می ایستد و مسافرانش سراسیمه پياده می شوند. یک زن، یک مرد و مرد جوان دیگری در انتظار رسیدن شان با چشم های پر از اشک ایستاده اند. زن مسافر همین که از تا ی پياده می شود کیسه پلاستیکی پر از لباس مشکی را روی زمین پ

ادامه مطلب  

زمان  

درخواست حذف این مطلب
دسترسی کمتر به اینترنت یعنی زمان برای تمیز اتاق و مرور مساله های مبحث انتقال جرم و مقاله خواندن و ترجمه و بعد هم سریال کمدی تماشا و کتاب خواندن و همصحبت آدمهای واقعی شدن و پياده روی رفتن و اوووووووه، عجب آفتی شده بودند این شبکه ها ی مجازی

ادامه مطلب  

حسود نیستم...  

درخواست حذف این مطلب
حسودی میکنم به بندگان پاک خدا... حسودی میکنم به سجده های آسمانی با چشمان بارانی... حسودی میکنم به قنوتهایی با ناله های جان سوز... حسودی میکنم جسمهای سراسر خضوع و خشوع...حسودی می کنم به تمام صداهای لرزان ام یجیب... حسودی میکنم به عاشقان ابا عبدالله .. حسودی میکنم به پاهای پياده اشان..حسودی می کنم به بین الحرمین...حسودی میکنم به انی که اربعین اونجان...اربعین نزدیک است و من هنوز .... ماس دعا...

ادامه مطلب  

پله پله تا ملاقات خویشتن درون ام  

درخواست حذف این مطلب
دلگیر بودم افسرده بودم خموده و غمین بودم اینبار اما بر خلاف طبیعت درون ام حرکت خواهم کرد دست از دست و پا زدن خواهم کشید میدانم آرامش از دست رفته ام را رفته رفته به دست خواهم آورد ی چه میداند...شاید من یکی از قوی ترین دختران روی این کره خاکی هستم تنها نامش را نوشتم باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست و هنوز هم با هر زنگ شوق میکنم که شاید این عبارت بر صفحه ی گوشی هوشمندم نقش بندد همین و این یعنی تسلیم و حس مالکیت ام بر زمین رها تا اگر سهم من باشد کائنات

ادامه مطلب  

ماندگار  

درخواست حذف این مطلب
#ماندگارآمده بودم بی خبر آزادآمده بود بگذرم .....آمدیآرام آرم از کناره های زندگیچون ماهی خواب هایم شدیچون سقوط کرده تو شدمچون بی خویشتنم کردی کجا می رود دیگر این تن رها شده در آغوش رهگذر تنت؟آمده بودم بی خبر آزادآمده بود که فقط بگذرم .....#حجت_فرهنگدوست اردیبهشت96

ادامه مطلب  

من بودم و ...  

درخواست حذف این مطلب
من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتنگم مگر جرم است ؟ مگر اشتباه است ؟ من دلتنگم . دلتنگم . دلتنگم دلخونم . دلخونم . دلخونم نم نم بارونم... من بودم و هستم و یک زندگی تمام شده من 19 سال بودم با 19 هزار سرکوب طرد شدن من 19 سالم است ولی انگار 190 سالم ا

ادامه مطلب  

کوله اى پاییزى.  

درخواست حذف این مطلب
یار، که خُوش باشَد هَواش، باید رَفت زیر ِ باران ُ قَدَم به قَدَم، پاییز را به آخـِر رِساند تَنهایى. دَست دَر جیبِ کُتِ خویش و نِگاه به پياده روهاىِ این شَهر ُ کوله اى به پُشت. یار، که یادَش به یادَت بَهانه نگیرد ُ صِداش نپیچَد دَر گوش، بایَد پاییز را به آغوش کِشید ُ جان به بَرگهاش سِپُرد.

ادامه مطلب  

قبل تو  

درخواست حذف این مطلب
من خواب بودم قبل توبی تاب بودم قبل توچون یک کویری تشنه لببی آب بودم قبل توبا دیدنت من سوختماز عشق تو آموختمچشمان آبی تو را بر چشم هایم دوختمبی وقفه لبریزت شدمعشق دل ان ... زت شدمتا که بفهمانم به توچون غم گلاویزت شدمبسیار می خواهم تو راهشیار می خواهم تو راهر لحظه که می بینمتهربار می خواهم تو راتو بوی باران می دهیعشق فراوان می دهیجان مرا می ... ری و ...اما تو باز جان می دهیاحساس تو مال من استاسم تو در فال من استبا عشق می گویم به توامسال هم سال من است

ادامه مطلب  

دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى  

درخواست حذف این مطلب
در سپیده دم روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى حسین (ع) یارانش را فراخواند تا صبح را اقامه کنند. همراهان سی و دو سوار و چهل تن پياده بودند. به یاران و اصحابش نگاه کرد. آن ها را اندک در عدد و فراوان در ایمان و عقیده یافت هر نفر از آن ها برابر با بیست نفری بود که در باطن بزدل و ترسو بودند. حسین (ع) را به سه جبهه تقسیم نمود. سمت راست به ی زهیر بن قبن، سمت چپ به س رستی حبیب بن مظاهر و در قلب ، خود ایشان اهل بیت (ع) و دیگر یاران ایستادند. پرچم را به دست برادر

ادامه مطلب  

رهنمود های در مورد پیاده روی اربعین  

درخواست حذف این مطلب
گزیده ای از بیانات انقلاب درباره حرکت پياده روی اربعین در آستانه ی اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و برگزاری پياده روی عزاداران از ای عراق به سمت کربلا، پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir گزیده ای از بیانات انقلاب ی درباره ی «حرکت پياده روی اربعین» را مرور می کند.* پياده روی اربعین؛ حرکت عشق و ایماناین روزها روزهای نزدیک به اربعین است. پدیده ی بی نظیر و بی سابقه ای هم در این سالهای اخیر به وجود آمده و آن، پياده روی میان ن

ادامه مطلب  

" طریق عشق "  

درخواست حذف این مطلب
دوشنبه بود، کز کرده بودم گوشه ی حیاط. هوای اردی بهشت دو جان گرفتار بود، نم نم باران می زد. صدایِ هواپیما هنوز توی گوش هایم هست. بغض هایم را قورت داده بودم، صدایم را بالا تر برده بودم ، چشم هایم را بسته بودم، ناگفته های گلویم را گفته بودم. صدایم لرزیده بود، ناخن هایم را فشرده بودم کف دست هایم، تو فقط گفته بودی مختار م. چشم هایم را باز کرده بودم، به خودم آمده بودم، تو نبودی.من هم. پسرک، فال فروخته بود. ساندویچ ش را گاز زده بود. به من لبخند زده بود و م

ادامه مطلب  

"باید مدتها پیش دیوانه شده باشم"  

درخواست حذف این مطلب
باید مدت ها پیش دیوانه شده باشم باید تنم را داده باشم برای دراز کشیدنی ابدی یا که هنوز همان جا روی همان نیمکت مشغول زار زدن باشم نگاه کن من دارم می خندم و می نویسم و کار می کنم و هنوز در پياده روها می دوم تا به اتوبوس برسم نگران نباش من روی کاغذها ... آدم ها و آسف خیابان گریه ات نمی کنم من تورا می خندم هنوز چون آدم دیوانه ای که تنش بعد ضربات پی در پی بی حس شده باشد من دارم زندگی ام را می کنم همان قدر که هنوز دارم روی آن نیمکت زار میزنم اوه عزیزم نگرا

ادامه مطلب  

خاطره بازی  

درخواست حذف این مطلب
به نام خدا به آقای همسر گفتم من اینجا پياده می شوم. هنوز مانده بود تا دانشکده. کمی بعد از در شرقی پياده شده بودم و با آهسته ترین سرعت ممکن قدم زده بودم. فکرها و خاطره ها و روزها مثل مهمانان ناخوانده یکی یکی سر و کله شان پیدا می شد. اطراف را نگاه کرده بودم و آرام قدم زده بودم. به دوراهی ها که رسیده بودم تردید کرده بودم. از کدام بیشتر خاطره دارم؟ کدام سهم امروز است؟ خاطره ها و آدم ها قدم به قدم با من آمده بودند. به نیمکت های دانشکده که رسیده بودم مکث

ادامه مطلب  

توکل  

درخواست حذف این مطلب
قبل از کربلاى 4 با[شهید] علی ناظم پور رفته بودیم زاغۀ مهمات . شب بود و هوا تاریک . باید از یک پل سیار عبور می­کردیم . وقتى پياده شدیم دیدیم عرض پل به سختی به اندازۀ یک ماشین است حتی لبه­ هاى لاستیک ماشین تا حدود زیادى از آن بیرون می­زند . رودخانه طولانى بود . با چراغ خاموش حرکت کردیم . آن طرف پل یک نفر ایستاده بود و هر از چند ثانیه چراغ قوه­ای را روشن و خاموش می­کرد و على با سرعت کم جلو می­رفت . راستش من کمی ترسیده بودم . صداى رودخانۀ جارى زیر پل نیز ب

ادامه مطلب  

خبر فوری -  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش روابط عمومی پیام نور فریمان: در راستای کمک های امدادی و پذیرایی واطعام کاروان های پياده تشکل های دانشجویی پیام نور فریمان شامل کانون هلال احمر دانشجویی وبسیج دانشجویی واتحادیه انجمن های علمی اقدام به ب ایی ایستگاه سلامت و امدادی و ایستگاه صلواتی نمودند.طی این مدت پرسنل پیام نور فریمان و خانواده دانشجویان در بخش آشپزی وتدارکات همکاری داشته اند.ضمنا محترم فریمان در مجلس شورای ی (جناب احسان قاضی زاده هاشمی) و و نمایندگان فرمانداری

ادامه مطلب  

دستگاه بسته بندی آب نهبندان به کربلا اعزام شد  

درخواست حذف این مطلب
در راستای سیاست های شرکت و همکاری با ستاد عتبات عالیات و خدمت رسانی به زائران اباعبدالله الحسین (ع) دستگاه بسته بندی آب امور آب و فاضلاب نهبندان به کربلا اعزام شد. مدیر امور آب و فاضلاب نهبندان با اعلام این خبر افزود: این دستگاه بسته بندی با قابلیت بسته بندی 2000 بسته در ساعت و ازون زنی آب، قادر است آب باکیفیت در اختیار کاروان های پياده اربعین قرار دهد. موسی حسنی گفت: این دستگاه می تواند در زمان بحران، آب مورد نیاز و تصفیه شده و ایمن را به مردم بر

ادامه مطلب  

به من ظالمان ز قهر آتش بزن  

درخواست حذف این مطلب
به من ظالمان ز قهر آتش بزنخواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر کلاغی را، کاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!آشتی خواهم دادآشنا خواهم کرد.راه خواهم رفتنور خواهم خورد.دوست خواهم داشت. سهراب سپهری

ادامه مطلب  

اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم  

درخواست حذف این مطلب
از کتاب "تریبون": اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودمولی از آن همگان یک نفر خودم بودمقسم به هر و نا که ننگ خواهِ من استبه فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودمصدای من همه جا را احاطه کرد، ولیچرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟من ادعای خ نکرده ام هرگزاگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودمنه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:نه ذوقِ شاعریِ من، هنر خودم بودم مریم جعفری آذرمانی

ادامه مطلب  

آواره ام  

درخواست حذف این مطلب
گفتم بودم که اگر نیایم چه میشود!! اما نگفته بودم که اگر بیایم میانِ زائرانت چه میکنم!!!. اما نگفته بودم که با پایِ رقیه ات عمود به عمود روضه ی سر خواهم خواند.... بمن به چشمِ یک آواره ی بیابان نگاه کن... آواره ی این روز های رقیه ام;آقاجانم

ادامه مطلب  

تو را خواهم  

درخواست حذف این مطلب
نه راحت از فلک جویم نه ... ت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می ریزد من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد اگر پیمانهٔ

ادامه مطلب  

بروم دلم می ماند و نروم هم دلم می ماند!  

درخواست حذف این مطلب
یک کار سه روزه ای پیش آمده که لازم است بروم تهران. چهل روزی ولی، منتظر مانده بودم برای این روز. وقتی به من گفتند عصر، تنها سکوت جوابش بود. می گویند هیچ وقت آینده را پیش بینی نکنید. بارها برایم اتفاق افتاده است. انتظار هرچه را داشته ام، نرسیده ام. اما این بار، دوگانه ترین ح است. بیش تر دلم می خواهد نروم، تنها به خاطر چند ساعت! اما می خواهم بروم، تنها به خاطر چند ساعت! نمی دانید چه تضاد لعنتی ای ست! هم می خواهم بمانم و هم بروم. جالبش این جاست که هم رفت

ادامه مطلب  

هنوز و برای همیشه  

درخواست حذف این مطلب
به خاطر این امتحان چند روز بود که درست و حس نخو ده بودم و نفس نکشیده بودم و نشسته بودم فرق شتر بنت مخاص و بنت لبون و...را برای اولین بار تو زندگیم حفظ کرده بودم ......وقتی به خونه برگشتم چراغ ها خاموش بود ...دوش گرفتم و موهای خیسم را کنار شوفاژ رها و خو دم .چشم هایم را بستم ...مادرم پیام داد ..خوب شد امتحانت ..پدر برایم شیرینی یده بود...فکر برای همیشه با تمام ناراحتی هایی که از هردو دارم ...هنوز و برای همیشه دوست شون خواهم داشت بدون شرط ..بدون قید ... خدایا ش

ادامه مطلب  

همینجورى  

درخواست حذف این مطلب
آره دیگه اینجوریاس عزیزم دیگه بچه نیستم ک گول بخورم یه بابا دارم که به زمین و زمان شک داره, از بابام یاد گرفتم که به هیچ چیزى اعتماد نکنم یه زندگى دارم که بدبختى مث چى از سقفش چکه چکه میکنه.... از اینجا یاد گرفتم که زندگى با ى شوخى نداره جیبم خالیه, گاهى پیش میاد پول توى جیبم در حد اتوبوس و مترو هم نیست, انقدر شجاع شدم ک توى این شرایط هم بنداى کفشامو محکم کنم و راه بیفتم پياده به سمت مقصد آره عزیزم ى رو یه بار از دست دادم که تا قبلش روى عشق قسم میخور

ادامه مطلب  

پیچ مهره ای ها..  

درخواست حذف این مطلب
دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که به جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند . یکی دست نداشت ، آن یکی پایش ... بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و ...

ادامه مطلب  

یار  

درخواست حذف این مطلب
سالها در طلب چون تو نگاری بودمهر دم هر سوی پی چون تو غزالی بودم مست از باده نوشین و ... اب از می ناببا دو چشم نگران ، غرق نگاهی بودم تا نگاهت بزند تیر به اعماق دلمکو به کو در طلب فرصت و راهی بودم دوش با دل سخن از مهر بتان می گفتم در عجب فکر خوش و حال و هوایی بودم چه کنم تا نرود خاطر رویت ز نظرمن که حیران تو و عاشق زاری بودم گوییا رخصت دیدار تو خواب است و خیالچه ثمر دوست ؟که در خواب و خیالی بودم رهروی گفت که معشوق تورا خواند و برفتمن ندانستم و غافل ز ص

ادامه مطلب  

مینویسم که یادم بماند از یادتان زود میروم  

درخواست حذف این مطلب
برای یگانه ی باهوش و بی همتا ، الینای سخت کوش ، مژان همیشه شرمگین ، سپینود دوست داشتنی و آریانوش شوخ و شنگ که فقط سه کلاس یک ساعت و نیمه با آنها بودم و این دلم را پودر میکند ! ...................................................................................................... من از دیار اندوه و تبار دردم دوست و تو خودت اوج لبخند و زیبایی و جوانی هستی خودم گفته بودم کنارتان خواهم بود ، قول دادم چه میتوان کرد ؟! دلم ش ت و خورد شد که به حرفم عمل نتوانستم کرد خودم گفته بودم فداتان میشوم چونان شم

ادامه مطلب  

دیر آمده ای ری را  

درخواست حذف این مطلب
بی قرارم می خواهم بروم می خواهم بمانم دارم در ترانه ئی مبهم زاده می شوم به نسیما بگو کتابهای ک ن را کنار گلدان و سوالات هفت سالگی چیده ام گونه هایم گُر گرفته است تشنه نیستم می خواهم تنها بمانم در اتاق را آهسته ببند شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم انگار که تعبیر تمام رفتن ها بازگشتِ به زادرودِ شقایق است. . . امروز هم ی اگر صدایم کرد بگو خانه نیست بگو رفته است شمال می خواهم به جنوب بین م می خواهم به آن پرنده ی خیس، به آن پرنده ی خسته ... به خ

ادامه مطلب  

دمای بالای شصت  

درخواست حذف این مطلب
ردیف شعر من این گونه است: [می خواهم]تو را از عشق خودم مستِ مست می خواهممیان این همه غارتگر دل و ایمانفقط تو را نفسم،   پاک دست می خواهماگر بنای امیدت مدام لرزان است اَش را از پای بست می خواهمقبول کن که فقط   از تو   بعدِ هر شعرمهمیشه، در همه جا  نازِ شست می خواهماگر چه مؤمن   بر ربّ عرشِ اَعلاییولی تو را یک ،  انسان پرست می خواهمچنان که اَز،  آغوش اَت برای گرم شدن دمای قطعیِ بالای شصت می خواهم!!زهرا موسی پور فومنی

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
امروز، خب ساعت ٥بیدار شدم و قصد داشتم سریع آماده بشم پياده برم مدرسه که تو راه مد روانشناسی هم بخونم اما خواهرم سرنگ اورد که ازم آزمایش بگیره :| خلاصه اول یه شیشه رو پر از ادرار کردیم :)) بعدم دستمو کلی سوراخ سوراخ کرد که یه جاش بالا ه خون اومد، فکر نمی انقدر کم خون باشم، دلم کلی درد گرفت لعنتی، جاش تا یه ساعت پیش درد میکرد، چنددقیقه دراز کشیدم و رفتم مدرسه، مامانم گفت ح بده نرو ولی امتحان داشتیم نمیشد نرم، زنگ اول که رفتیم پای صف یه ساعت مدیر از

ادامه مطلب  

سر سر  

درخواست حذف این مطلب
هوای تنهایی، ندیدن دلبر چه آمده سر تو، چه آمده سر سر پی نوشت: خیلی وقت بود این تک بیت رو نوشته بودم ولی جایی نگفتم و نخوندم شهید حججی کاری کرد که ...

ادامه مطلب  

خواب  

درخواست حذف این مطلب
تا باشم همچون ماهی از آب تو می خواهمحوض منی امروز باش فردا نمی خواهم تنها شدم ، این گریه ها باشد برای بعد من درد دارم عطر گیسوی تو می خواهم از گوشه مسجد ، عمری را خدا جستم اکنون خدا را از ته میخانه می خواهم می گریم و می نالم از این غربتِ امشب دیوانه ام هم صحبتی دیوانه می خواهم می خوابم و خوابم نمی آید بر این بالش اینک برای خواب خود یک شانه می خواهم

ادامه مطلب  

به ری را خواهم پیوست  

درخواست حذف این مطلب
حقیقت این است که منهرگزدر زندگیسد راه ی نبوده ، نیستم ، نخواهم بودمن می دانمدیر یا زود به ری را خواهم پیوستچشم به راه من نباشیدبا این حالیقین دارم که بعد از مرگدوباره باز خواهم گشتوصیت واژه های خود رابرای شما باز خواهم خواندمن این راه را هزاران باربا باد رفته و با باران باز آمده اممسیری که به منزل سپیده دم می رسدو شسته تر از شبنم فروردین استبرای ملاقات با محرمانه ترین ترانه های مننیازی به جست و جوی هیچ جانبی از این جهان خسته نیستکافی ستفقط ب

ادامه مطلب  

اکو  

درخواست حذف این مطلب
«وقتی که این متن را می نوشتم سرم گیج می رفت و فقط فکر می به این که وقتی به حسام گفتم می خواهم دیگر نباشم توی شرکتی که همیشه بودم، وسطِ حرف هایش می گفت نشوی مثلِ بهداد و من توی دلم داد می زدم اتفاقاً می خواهم بشوم مثلِ بهداد. بعد یک مشت اسم جلوی چشمم آمد، یک مشت آینده، یک مشت چیز. و بعد فکر به خنکای بودنت در این بهار. همین طور صداها توی گوشم می پیچیدند. super+l را فشار دادم و می روم که بخوابم»

ادامه مطلب  

مشارکت،تجربه،نیرو،امید"نارانان" 16 آبان  

درخواست حذف این مطلب
یافتن آرامش....7نوامبر 16آبانمدت کوتاهی است که به جلسات نارانان آمده ام اما به خاطر آوردم که خیلی عصبانی بودم و این احساس را داشتم که بلند شوم با عصبانیت میز را جمع کنم ،آن را واژگون کنم،درحالیکه داد می زدم و جیغ می کشیدم ،احساس می به شدت غیر قابل کنترل هستم .در چه تاریکی وحشتناکی افتاده بودم و برای چه؟؟چون فردی بیمار کار هایی انجام می داد که من موافق آن نبودم .آن خشم و تاریکی مرا نابود می کرد.شرکت در جلسات نارانان به من کمک می کند تا بپذیرم هیچ ک

ادامه مطلب  

کنکور نامه  

درخواست حذف این مطلب
سر جلسه ی کنکور که نشسته بودم،استرس نداشتم، نمی ترسیدم،هول هم نبودمتمام آنچه را که بلد بودم در صفحه ی شطرنجی خالی کرده بودم،نه از اینکه بعضی درس ها ورای انتظارم بود آشفته بودم و نه از اینکه بعضی درس ها بیش از حد ساده بودند مثل بچه ها ذوق کرده بودم...با طمانینه برگه ام را انگشت زده بودم،امضا کرده بودم و به روی مراقب لبخند زده بودمهر از چند گاهی چند تایی کشمش توی دهانم چپانده بودم و کمی آب خورده بودم، نگاهم را به ساعت مچی ای که گوشه ی صندلی ام گذ

ادامه مطلب  

روبن: می خواهم تا حد ممکن، آماده و سالم بمانم؛ از این که بخشی از بایرن مونیخ بودم، احساس غرور می کنم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، مرد شیشه ای باوارایی ها از وضعیتش می گوید. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

شهامت عوض شدن "الانان" 1 آذر  

درخواست حذف این مطلب
یکم آذرماهپیش از حضور در الانان زندگیم را در رویا و وعده هایی که روزی خاص از راه می رسیدند صرف کرده بودم ، روزی خاص که "یک روزی" نامیده میشد . روزی آن پروژه را شروع یا تمام خواهم کرد . روزی با دوستی که مدتی است از او بیخبرم تماس خواهم گرفت . روزی اجازه خواهم داد آنها بدانند چه احساسی دارم . روزی خوشحال خواهم بود . روزی قصد سفر خواهم کرد . شغلی پیدا میکنم . و .........فقط منتظر باش و ببین . انتظار ، همانگونه که منتظر بودم الکلی از نوشیدن دست بکشد . انتظار ب

ادامه مطلب  

انالله و انا الیه راجعون  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و انا الیه راجعون خوشبحال زائرین حرم ارباب که مزد پياده روی شان را از حضرت زینب(س) طلب د و به واسطهء اشقى الاشقیا به شهادت رسیدند و عقیلهء بنی هاشم خود سرشان را بر بالین گرفت.و از آن سو زائران غریب الغربا(ع) نیز غریبانه پرکشیدند، دو ضایعه ای که قلب آحاد ملت ایران را بدرد آورد، و این کمترین هم مراتب تاسف و تاثر خود را خدمت شما دوستان و همراهان و هم میهنان ابراز میدارم.باشد که خدای متعال صبری زینب وار به بازماندگان ع

ادامه مطلب  

کمی خوشحال تر  

درخواست حذف این مطلب
چند روزی است که تصمیم گرفتم کمی خوشحال تر باشم برای خودم ، من نعمت های زیادی دارم و برای یکان یکان اونها خدارو سپاس می گویم ، کت رو قبل تر ها می خوندم اما به خاطر حال روحیِ نا مساعدم رها کرده بودم رو دوباره از سر گرفتم ، می خواهم یکمی خوشحال تر باشم شاد تر باشم ، می خواهم مومن باشم به خدا و توکلم را تقویت کنم ، از زامات توکل به عقیده من داشتن و تقویت تقواست ، هر آنچه با عنوان مصیبت شما بخوانید معصیت بر سر این حقیر آمد از نبود و کمبود تقوا بوده ، چن

ادامه مطلب  

عظمت پیاده روی اربعین از تحلیل رسانه ها و های امریکا را در اخبار چهارچوبه بخوانید  

درخواست حذف این مطلب
بزرگ ترین رویداد تاریخ جهان متشکل از اجتماع 20 میلیونی مشتاقان در حالی به پایان رسید که با سانسور رسانه های منطقه ای و بین المللی جبهه غربی، عربی و عبری مواجه شد، اما این تنها بخشی از ماجرا بود؛ چراکه در گوشه ای دیگر برخی اخبار حکایت از برنامه ریزی های مدون استکبار جهانی نسبت به این مهم داشت. می نویسیم اربعین حسینی اما بخوانید بزرگ ترین زنجیره انسانی در مسافتی تقریباً 80 کیلومتری که در تاریخ بشریت بی سابقه است و هرساله بیش از 20 میلیون انسان به

ادامه مطلب  

می خواهم بگویم من عاشقم  

درخواست حذف این مطلب
می خواهم بگویم من عاشقماما احساس شرم می کنم خودم را احمق نشان دهم پس می گویم متنفرم می خواهم بگویم نفرت دارماما دشمنی ندارمپس می گویم بسلامتی می خواهم بگویم سل ا شاید صدایم خیلی بلند باشدپس تظاهر می کنم هیچ را نمی بینم می خواهم بگویم خداحافظاما می ترسم دوباره برگردمپس چیزی نمی گویماما این طوری سکوت سنگین می شودپس می گویم دارد باران می بارد می خواهم بگویم سرد استاما ی نیست تا بشنودپس یک لباس گرم تر می پوشم می خواهم بگویم دارم می روماما هیچ ی

ادامه مطلب  

چه روزی شود !!  

درخواست حذف این مطلب
سلام... یه ده به ظهر مونده تون بخیر. امروز صبح اومدم سر خیابون تا سوار تا ی بشم !! ییهو دیدم محمد ( شوهر دختر ام) توی پياده رو داره میره.. از این ورم ای شهرداری داشتن خیابونو با این دستگاها هس.. دررررررررررر صدا میده... با اونا داشتن میکندن.. که طرح فاضلاب رو اجرا کنن... از خیابون هی داد میزدم محمدددد... از اونورم دستگاهه هی میگفت دررررررر ... ل صدا به صدا نمیرسید.... خلاصه کلی ادا و مدا تا اینکه محمد منو دید... از لابلای خاک و خُل رفتیم به سمت هم و بغل و بووس

ادامه مطلب  

پا بوسی  

درخواست حذف این مطلب
بی هیچ سفینه تا فضا خواهم رفتبا بدرقه ی حُسنِ قضا خواهم رفتحدس تو درست است, به امّید خداپا بوسیِ حضرتِ رضا خواهم رفتزهرا موسی پور فومنی

ادامه مطلب  

«طلوع»  

درخواست حذف این مطلب
«صبح خواهم برخاست بر جهانی که آرام گرفته ست؛ بر آدمیانِ ناملتهب و ... شه های موزونِ در عمل پیوسته. صبح خواهم برخاست بر سرزمینِ ناافسرده و روانهای بی اندوه و تن های نا رَنجور؛ جهانی از دلهای مطمئن بر کردارهای راستین و بی آزار. چشم خواهم گشود بر صبحی که ما را در راه است؛ بی دریغ نورفشان، بی سدّ، بی چشمداشت، چنان «خالص» که خواهم توانست شعله های لطیفِ نورش را در مشت بر ... رم. آن صبح خواهم برخاست زود، چالاک، عاشق... و خود خواهم دمید بی غروب در روزی که ه

ادامه مطلب  

#5  

درخواست حذف این مطلب
خواب دیده بودم. از خواب پریده بودم. مکان و زمان را گم کرده بودم. گریه کرده بودم. خندیده بودم. برات نوشته بودم «سردمه و نیستی که پاهامو فرو کنم زیر پاهات که گرم بشه. » خو ده بودم. خواب دیده بودم. از خواب پریده بودم...

ادامه مطلب  

انتظار۲  

درخواست حذف این مطلب
از صبح بیرون بودم و کلی کار... غروب، بعد از ، قصد خو دن .هر چند خواهر آمده بود و قند و نبات، تازه دلش می خواست بازی کند.*دیگر ساعت ۸ و نیم، خو دم.خواب بودم که صدای ضعیف قندونبات داشت بیدارم می کرد که با صدای گریه اش پ .تا من به پشت در برسم، مادرش رسیده بود و در آغوشش کشید...خیلی خسته بودم، اما می شد انتظار را از عمق چشمانش خواند.منتظر بود وقتی در می زند، در را باز کند، اماباز نشد...گریه اش برای زمین خوردن نبود، برای اینکه جوابش را ندادم، بود.پ.ن: چقدر م

ادامه مطلب  

اگر پسر بودم !  

درخواست حذف این مطلب
اگه پسر بودم قطعا به ملحق میشدم! اگه پسر بودم و عقل الآنمو داشتم هیچ وقت عاشق نمیشدم! اگه پسر بودم به راحتی میتونستم وارد هرکاری بشم و تجربه ها ب می ! اگه پسر بودم بی حد و اندازه به استقبال هیجان ها میرفتم! اگه پسر بودم ...

ادامه مطلب  

من احمقم ...  

درخواست حذف این مطلب
من احمق بودم ..من احمق بودم ... که پرونده نفقه را بستم که با دستایی خودم نوشتم جلسه داداگاه به تاخیر بیافتد .... من احمق بودم که به تو وقت دادم که خواستم بسازم ...من احمق بودم ..و تو شمالی ..مثل سه بار پیش ..من احمق بودم تو بردی ...من باختم ...من همه زندگی ام و باختم ...

ادامه مطلب  

کوچه های بهشت  

درخواست حذف این مطلب
در کوچه پس کوچه های باغ بهشت نام تو را به زیبایی خواهم نوشت زیبایی ات را به تماشا نشسته ام سهم عشقت را به گُل خواهم نوشت قلب تو جایگاه زیبایی هاست و بس مستی چشمت را به عشق خواهم نوشت نوگل باغ عشاق بلاکش تویی و بس قلب خود به عشق تو خواهم سرشت سهم من از عاشقی عشق تو باد روح خود را در رهت خواهم کِشت

ادامه مطلب  

دروغ  

درخواست حذف این مطلب
دروغ گفتی منم باورم شد ساده بودم ساده هستم ساده خواهم بود فارغ از حرف های دیگران فارغ از پچ پچ های نتوانستن ها تو حال مرا امشب خیلی بدتر کردی با دروغ هایت با رفتن هایت با .... دروغ گفتی به منی که قول داده بودم به تو به تو به تو دروغ نگویم. ربات.

ادامه مطلب