آنجاست خواهم پیاده اگرچه رفت ش ته خواهم رفت پیاده خواهم آمده بودم ، بودم ، پیاده پیاده آمده پیاده آمده بودم ، بودم ، # ردیف


به من نگاه کن  

درخواست حذف این مطلب
به من نگاه می کن و ترانه ای به نام من ز آن لبان گرم خود، بخوان ز سوز و آه من لبان خسته ام خموش، فسانه ای به نام من هماره نام و یاد تو، سلاح ماندگار من به من نگاه می کن و سواره ای، پياده من زعرش می رسد خبر، تویی همه بهار من به تاخت می شوم به راه، سوار مرکبی و من پياده تاخت می کنم، بهانه ای برای من

ادامه مطلب  

به جوانان نخبه اعتماد کنیم !!!!  

درخواست حذف این مطلب
ما معمولا هر روز بعد از اقامه صبح با دوستان خود ، نیم ساعت پياده روی می کنیم و سپس به نرمش می پردازیم و با پياده روی که حساب کنیم حدود ی اعت بطول می انجامد در یکی از روزها با دوستم ضمن پياده روی در حال گفتگو بودیم ایشان موضوع بیکاری جوانان را مطرح می نمود .

ادامه مطلب  

مسیر عاشقی با پای پیاده (بخش پایانی)  

درخواست حذف این مطلب
گزارش رو مه کیهان 2/8/95 فردا روز اربعین حسینی است و خیل میلیونی مشتاقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از هر نقطه جهان خود را به کربلا می رسانند تا خدمت ارباب بی کفن عرض ادب و ارادت کنند.فردا روز وصال و دلدادگی عاشقانی است که کیلومترها پياده طی کرده اند تا با اظهار همدردی با زینب کبری(س)، بگویند که هنوز پس از این همه سال با شیرزن صحرای کربلا در یک خط و مسیر حرکت می کنند و سوگوار آوارگی اهل بیت(ع) هستند و هنوز غوغای حسینی پابرجاست. فردا اربعین ا

ادامه مطلب  

روایتی دردناک از وضعیت خانواده های حادثه دیدگان «هفت خوان» و «حله»  

درخواست حذف این مطلب
مادرها، پدرها و همسرهای مسافران حادثه دیده داخل ساختمان پزشکی قانونی رفته اند تا برای آزمایش دی ان ای خون بدهند و بقیه جلوی در ایستاده اند. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ تا ی سمند زرد رنگ مقابل پياده روی پزشکی قانونی کهریزک می ایستد و مسافرانش سراسیمه پياده می شوند. یک زن، یک مرد و مرد جوان دیگری در انتظار رسیدن شان با چشم های پر از اشک ایستاده اند. زن مسافر همین که از تا ی پياده می شود کیسه پلاستیکی پر از لباس مشکی را روی زمین پ

ادامه مطلب  

خال سیاه و خال سفید آلمان- گویش آملی  

درخواست حذف این مطلب
خال سیاه و خال سفید آلمان سلام دو سال پیش که بوردمی آزاده ی پلی برلین، اتا روز های غروب بیه ایستگاه اتوبوس منتظر بیمی اتوبوس بیه، اتا مردی که ظاهر بسیار خوب و مقبولی داشته بموکنار پياده رو مجاور ایستگاه اتا مشما ٣٠*٣٠ سانت بشته بنه ی سر و سه تا ورق شه جیف در بیارده همه آس، دو تا قرمز و اتا سیاه به آلمانی اتا چی بلن بلن گته که ونه ترجمه این بیه!!! هر کی خال سیاه ره بیته برنده. واقعاً به یک چشم به هم بزوئن ده نفر ونه دور جمع بینه و کیف پول وشونه دس. با

ادامه مطلب  

آپــ21ـ  

درخواست حذف این مطلب
یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پودار تصادف کنه من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه تمام زندگیش به نام من بزنه و بمیره .وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولا بگیرن همه چیز بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها اونی که با ارزش بود پدرتون بود *** دختــره 13 سالشه استاتوس گذاشته خیلی سخته ببینی عشقت دستاش تو دستای دیگسمن 13 سالم بود پشت کمدمو به امید پیدا یه راه به سمت سرزمین نارنیا بررسی می *** کالیفرنیاتصادف شده 13نفر کشته

ادامه مطلب  

پتروس فداکار !  

درخواست حذف این مطلب
سلام ظهر بخیر... خدا بخواد دارم میرم یه سفر دو سه روزه بعد از عمری... تا آ هفته.. دیروز اومدم سر حافظ ... کریمخان... مسیرمو به یه پراید گفتم.... وایستاد ... نشستم توی ماشین... خودم بودمو راننده... رسیدیم به میدون ولیعصر.... جلوتر که اومدیم یه صف پر از آدم کنار خیابون بود... یکی که انگار مسئول اون خط تا یا بود جلوتر از همه وایستاده بود و جلوی ماشینا رو میگرفت و یه چیزی بهشون میگفت ... بعضیا میرفتن... بعضیا هم وایمیستادنو مسافر سوار می ... ماشین ما که به جلوشون رسی

ادامه مطلب  

زمان  

درخواست حذف این مطلب
دسترسی کمتر به اینترنت یعنی زمان برای تمیز اتاق و مرور مساله های مبحث انتقال جرم و مقاله خواندن و ترجمه و بعد هم سریال کمدی تماشا و کتاب خواندن و همصحبت آدمهای واقعی شدن و پياده روی رفتن و اوووووووه، عجب آفتی شده بودند این شبکه ها ی مجازی

ادامه مطلب  

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت  

درخواست حذف این مطلب
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم ، پياده خواهم رفت ادامه مطلب

ادامه مطلب  

حسود نیستم...  

درخواست حذف این مطلب
حسودی میکنم به بندگان پاک خدا... حسودی میکنم به سجده های آسمانی با چشمان بارانی... حسودی میکنم به قنوتهایی با ناله های جان سوز... حسودی میکنم جسمهای سراسر خضوع و خشوع...حسودی می کنم به تمام صداهای لرزان ام یجیب... حسودی میکنم به عاشقان ابا عبدالله .. حسودی میکنم به پاهای پياده اشان..حسودی می کنم به بین الحرمین...حسودی میکنم به انی که اربعین اونجان...اربعین نزدیک است و من هنوز .... ماس دعا...

ادامه مطلب  

پله پله تا ملاقات خویشتن درون ام  

درخواست حذف این مطلب
دلگیر بودم افسرده بودم خموده و غمین بودم اینبار اما بر خلاف طبیعت درون ام حرکت خواهم کرد دست از دست و پا زدن خواهم کشید میدانم آرامش از دست رفته ام را رفته رفته به دست خواهم آورد ی چه میداند...شاید من یکی از قوی ترین دختران روی این کره خاکی هستم تنها نامش را نوشتم باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست و هنوز هم با هر زنگ شوق میکنم که شاید این عبارت بر صفحه ی گوشی هوشمندم نقش بندد همین و این یعنی تسلیم و حس مالکیت ام بر زمین رها تا اگر سهم من باشد کائنات

ادامه مطلب  

وقایع پرستاریه - مدرنیته در بیمارستان...!  

درخواست حذف این مطلب
این روزهاکه پرستاری خصوصا در استان عزیزم روزهای خوشی را نمیگذراند و به جشن ی الگی معوقات نزدیک میشویم بد ندیدم تا طنز کوچکی را تقدیم همکاران گرامی کنم....امروز ع ی در یکی از مراکز توسط همکاران به دست اینجانب رسید که در پایان مطلب ضمیمه خواهد شد....در این ع ارسالی از جدیدترین وسیله نقل وانتقال بیماران رونمایی گردید....وسیله ای که نام آنرا داشکا گذاشته اند...داشکا در زبان روسی به معنای ماشین میباشد و سالهاست وارد فرهنگ وزبان گیلانیان شده است....ور

ادامه مطلب  

ماندگار  

درخواست حذف این مطلب
#ماندگارآمده بودم بی خبر آزادآمده بود بگذرم .....آمدیآرام آرم از کناره های زندگیچون ماهی خواب هایم شدیچون سقوط کرده تو شدمچون بی خویشتنم کردی کجا می رود دیگر این تن رها شده در آغوش رهگذر تنت؟آمده بودم بی خبر آزادآمده بود که فقط بگذرم .....#حجت_فرهنگدوست اردیبهشت96

ادامه مطلب  

من بودم و ...  

درخواست حذف این مطلب
من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتنگم مگر جرم است ؟ مگر اشتباه است ؟ من دلتنگم . دلتنگم . دلتنگم دلخونم . دلخونم . دلخونم نم نم بارونم... من بودم و هستم و یک زندگی تمام شده من 19 سال بودم با 19 هزار سرکوب طرد شدن من 19 سالم است ولی انگار 190 سالم ا

ادامه مطلب  

حسرت  

درخواست حذف این مطلب
لعنتی درد عجیبی دارد . می زند به چشم ، می زند به سر ، مثل سرطان متاستاز می کند به نقطه تقطه ی بدن . می پرم از خواب . در تاریکی می دوم سمت آشپزخانه. که مسکنی بخورم . که آرام بگیرم . تا روزی که باید بکشم این عقل لاکردار را ... . . می دانی ؟ امروز بعد از سه سال اسمم آمد بین ِ رتبه های برتر. ولی من غمگین بودم . غمگین به اندازه ی همه ی این سه سال. به اندازه هر غصه ای که تا امروز تحملش کرده بودم . من غمگین بودم وقتی بچه ها این خبر را دادند. غمگین تر از همیشه... . . میم

ادامه مطلب  

قبل تو  

درخواست حذف این مطلب
من خواب بودم قبل توبی تاب بودم قبل توچون یک کویری تشنه لببی آب بودم قبل توبا دیدنت من سوختماز عشق تو آموختمچشمان آبی تو را بر چشم هایم دوختمبی وقفه لبریزت شدمعشق دل ان ... زت شدمتا که بفهمانم به توچون غم گلاویزت شدمبسیار می خواهم تو راهشیار می خواهم تو راهر لحظه که می بینمتهربار می خواهم تو راتو بوی باران می دهیعشق فراوان می دهیجان مرا می ... ری و ...اما تو باز جان می دهیاحساس تو مال من استاسم تو در فال من استبا عشق می گویم به توامسال هم سال من است

ادامه مطلب  

کوله اى پاییزى.  

درخواست حذف این مطلب
یار، که خُوش باشَد هَواش، باید رَفت زیر ِ باران ُ قَدَم به قَدَم، پاییز را به آخـِر رِساند تَنهایى. دَست دَر جیبِ کُتِ خویش و نِگاه به پياده روهاىِ این شَهر ُ کوله اى به پُشت. یار، که یادَش به یادَت بَهانه نگیرد ُ صِداش نپیچَد دَر گوش، بایَد پاییز را به آغوش کِشید ُ جان به بَرگهاش سِپُرد.

ادامه مطلب  

دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى  

درخواست حذف این مطلب
در سپیده دم روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى حسین (ع) یارانش را فراخواند تا صبح را اقامه کنند. همراهان سی و دو سوار و چهل تن پياده بودند. به یاران و اصحابش نگاه کرد. آن ها را اندک در عدد و فراوان در ایمان و عقیده یافت هر نفر از آن ها برابر با بیست نفری بود که در باطن بزدل و ترسو بودند. حسین (ع) را به سه جبهه تقسیم نمود. سمت راست به ی زهیر بن قبن، سمت چپ به س رستی حبیب بن مظاهر و در قلب ، خود ایشان اهل بیت (ع) و دیگر یاران ایستادند. پرچم را به دست برادر

ادامه مطلب  

خواب های من  

درخواست حذف این مطلب
من رفتنت را بارها خواب دیده بودم. من دیده بودم که خواهی رفت، کلاغ های سیاهی که آنروز بالای سر ما پرواز می ... د این را فریاد می ... د. من اما انقدر محو حرف های نگاهت بودم که هیچ چیزی بجز سکوتشان را نمیشنیدم. من میدانستم که خواهی رفت، میدانستم که بال های من نیستی، میدانستم که دوباره قرار است قلبم ش ... ته شود و اشتباه بعدیم باشی، اما خودم را به نفهمیدن زدم. فکر می ... معجزه ی پ ... تو را هم شامل میشود. من گفته بودم که ما، ما نیست. ما فقط جمع شدن دو نفر است، ..

ادامه مطلب  

خاطره بازی  

درخواست حذف این مطلب
به نام خدا به آقای همسر گفتم من اینجا پياده می شوم. هنوز مانده بود تا دانشکده. کمی بعد از در شرقی پياده شده بودم و با آهسته ترین سرعت ممکن قدم زده بودم. فکرها و خاطره ها و روزها مثل مهمانان ناخوانده یکی یکی سر و کله شان پیدا می شد. اطراف را نگاه کرده بودم و آرام قدم زده بودم. به دوراهی ها که رسیده بودم تردید کرده بودم. از کدام بیشتر خاطره دارم؟ کدام سهم امروز است؟ خاطره ها و آدم ها قدم به قدم با من آمده بودند. به نیمکت های دانشکده که رسیده بودم مکث

ادامه مطلب  

رهنمود های در مورد پیاده روی اربعین  

درخواست حذف این مطلب
گزیده ای از بیانات انقلاب درباره حرکت پياده روی اربعین در آستانه ی اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و برگزاری پياده روی عزاداران از ای عراق به سمت کربلا، پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir گزیده ای از بیانات انقلاب ی درباره ی «حرکت پياده روی اربعین» را مرور می کند.* پياده روی اربعین؛ حرکت عشق و ایماناین روزها روزهای نزدیک به اربعین است. پدیده ی بی نظیر و بی سابقه ای هم در این سالهای اخیر به وجود آمده و آن، پياده روی میان ن

ادامه مطلب  

یک قاچ کتاب...  

درخواست حذف این مطلب
کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش دل ام از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش می شد همه جیز را با تخته پاک کن پاک کرد. کاش یکی از اجرهای خانه ات بودم، یا یک مشت خاک باعچه ات. کاش دستگیره ب اتاق ات بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دست هات بودم. کاش چشم هات بودم. کاش دل ات بودم. نه، کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تو من بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفرِ دو

ادامه مطلب  

"باید مدتها پیش دیوانه شده باشم"  

درخواست حذف این مطلب
باید مدت ها پیش دیوانه شده باشم باید تنم را داده باشم برای دراز کشیدنی ابدی یا که هنوز همان جا روی همان نیمکت مشغول زار زدن باشم نگاه کن من دارم می خندم و می نویسم و کار می کنم و هنوز در پياده روها می دوم تا به اتوبوس برسم نگران نباش من روی کاغذها ... آدم ها و آسف خیابان گریه ات نمی کنم من تورا می خندم هنوز چون آدم دیوانه ای که تنش بعد ضربات پی در پی بی حس شده باشد من دارم زندگی ام را می کنم همان قدر که هنوز دارم روی آن نیمکت زار میزنم اوه عزیزم نگرا

ادامه مطلب  

حقانیت در عاشورا و اربعین خلاصه می شود  

درخواست حذف این مطلب
آهسته آهسته به اربعین حسینی نزدیک می شویم شیعیان عاشق حسین (ع) از هفته ها قبل از ای مختلف عراق مانند بصره ، موصل ، نجف ، کاظمین و از کشورهای دیگر مانند ایران ، پا تان ، هندوستان ، ایتالیا ، استرالیا ، آلمان و ...با پای پياده به سمت کربلا براه افتاده اند تا بزرگترین راهپیمائی قرن را رقم بزنند .

ادامه مطلب  

توکل  

درخواست حذف این مطلب
قبل از کربلاى 4 با[شهید] علی ناظم پور رفته بودیم زاغۀ مهمات . شب بود و هوا تاریک . باید از یک پل سیار عبور می­کردیم . وقتى پياده شدیم دیدیم عرض پل به سختی به اندازۀ یک ماشین است حتی لبه­ هاى لاستیک ماشین تا حدود زیادى از آن بیرون می­زند . رودخانه طولانى بود . با چراغ خاموش حرکت کردیم . آن طرف پل یک نفر ایستاده بود و هر از چند ثانیه چراغ قوه­ای را روشن و خاموش می­کرد و على با سرعت کم جلو می­رفت . راستش من کمی ترسیده بودم . صداى رودخانۀ جارى زیر پل نیز ب

ادامه مطلب  

خبر فوری -  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش روابط عمومی پیام نور فریمان: در راستای کمک های امدادی و پذیرایی واطعام کاروان های پياده تشکل های دانشجویی پیام نور فریمان شامل کانون هلال احمر دانشجویی وبسیج دانشجویی واتحادیه انجمن های علمی اقدام به ب ایی ایستگاه سلامت و امدادی و ایستگاه صلواتی نمودند.طی این مدت پرسنل پیام نور فریمان و خانواده دانشجویان در بخش آشپزی وتدارکات همکاری داشته اند.ضمنا محترم فریمان در مجلس شورای ی (جناب احسان قاضی زاده هاشمی) و و نمایندگان فرمانداری

ادامه مطلب  

حسرت  

درخواست حذف این مطلب
کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک. کاش یک سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.یک دست فروش. دوره گرد.پزشک. .یک وا ی کنار خیابان... کاش ی بودم که تو را نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی... کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هات بودم.کاش چشم هات بودم. کاش دلت بودم. نه، کا

ادامه مطلب  

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت  

درخواست حذف این مطلب
بعضی چیزا انقد رو دلم سنگینی می کنه که طاقتم طاق میشه. نفسم تنگ میشه. در واقع من باید غلط م این فکرا رو م.

ادامه مطلب  

دستگاه بسته بندی آب نهبندان به کربلا اعزام شد  

درخواست حذف این مطلب
در راستای سیاست های شرکت و همکاری با ستاد عتبات عالیات و خدمت رسانی به زائران اباعبدالله الحسین (ع) دستگاه بسته بندی آب امور آب و فاضلاب نهبندان به کربلا اعزام شد. مدیر امور آب و فاضلاب نهبندان با اعلام این خبر افزود: این دستگاه بسته بندی با قابلیت بسته بندی 2000 بسته در ساعت و ازون زنی آب، قادر است آب باکیفیت در اختیار کاروان های پياده اربعین قرار دهد. موسی حسنی گفت: این دستگاه می تواند در زمان بحران، آب مورد نیاز و تصفیه شده و ایمن را به مردم بر

ادامه مطلب  

اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم  

درخواست حذف این مطلب
از کتاب "تریبون": اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودمولی از آن همگان یک نفر خودم بودمقسم به هر و نا که ننگ خواهِ من استبه فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودمصدای من همه جا را احاطه کرد، ولیچرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟من ادعای خ نکرده ام هرگزاگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودمنه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:نه ذوقِ شاعریِ من، هنر خودم بودم مریم جعفری آذرمانی

ادامه مطلب  

به من ظالمان ز قهر آتش بزن  

درخواست حذف این مطلب
به من ظالمان ز قهر آتش بزنخواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر کلاغی را، کاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!آشتی خواهم دادآشنا خواهم کرد.راه خواهم رفتنور خواهم خورد.دوست خواهم داشت. سهراب سپهری

ادامه مطلب  

آواره ام  

درخواست حذف این مطلب
گفتم بودم که اگر نیایم چه میشود!! اما نگفته بودم که اگر بیایم میانِ زائرانت چه میکنم!!!. اما نگفته بودم که با پایِ رقیه ات عمود به عمود روضه ی سر خواهم خواند.... بمن به چشمِ یک آواره ی بیابان نگاه کن... آواره ی این روز های رقیه ام;آقاجانم

ادامه مطلب  

تو را خواهم  

درخواست حذف این مطلب
نه راحت از فلک جویم نه ... ت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می ریزد من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد اگر پیمانهٔ

ادامه مطلب  

بروم دلم می ماند و نروم هم دلم می ماند!  

درخواست حذف این مطلب
یک کار سه روزه ای پیش آمده که لازم است بروم تهران. چهل روزی ولی، منتظر مانده بودم برای این روز. وقتی به من گفتند عصر، تنها سکوت جوابش بود. می گویند هیچ وقت آینده را پیش بینی نکنید. بارها برایم اتفاق افتاده است. انتظار هرچه را داشته ام، نرسیده ام. اما این بار، دوگانه ترین ح است. بیش تر دلم می خواهد نروم، تنها به خاطر چند ساعت! اما می خواهم بروم، تنها به خاطر چند ساعت! نمی دانید چه تضاد لعنتی ای ست! هم می خواهم بمانم و هم بروم. جالبش این جاست که هم رفت

ادامه مطلب  

کاش نبودی...  

درخواست حذف این مطلب
کاش یک تکه سنگ بودم .. یک تکه چوب ، مشتی خاک ،کاش یک سپور بودم ، یک نانوا ، یک خیاط ، دستفروش ، دوره گرد ، پزشک ، ... ، یک وا ... ی کنارِ خیابان کاش ... ی بودم که تو را نمی شناخت ، کاش دلم از سنگ بود .. کاش اصلا دل نداشتم ، کاش اصلا نبودم ، کاش نبودی .. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد .. آخ ! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم یا یک مشت خاک باغچه ات .. کاش دست ... ره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی کاش چادرت بودم ، نه .. کاش دستهایت بودم کاش چشمهایت بو

ادامه مطلب  

پیچ مهره ای ها..  

درخواست حذف این مطلب
دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که به جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند . یکی دست نداشت ، آن یکی پایش ... بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و ...

ادامه مطلب  

یار  

درخواست حذف این مطلب
سالها در طلب چون تو نگاری بودمهر دم هر سوی پی چون تو غزالی بودم مست از باده نوشین و ... اب از می ناببا دو چشم نگران ، غرق نگاهی بودم تا نگاهت بزند تیر به اعماق دلمکو به کو در طلب فرصت و راهی بودم دوش با دل سخن از مهر بتان می گفتم در عجب فکر خوش و حال و هوایی بودم چه کنم تا نرود خاطر رویت ز نظرمن که حیران تو و عاشق زاری بودم گوییا رخصت دیدار تو خواب است و خیالچه ثمر دوست ؟که در خواب و خیالی بودم رهروی گفت که معشوق تورا خواند و برفتمن ندانستم و غافل ز ص

ادامه مطلب  

مینویسم که یادم بماند از یادتان زود میروم  

درخواست حذف این مطلب
برای یگانه ی باهوش و بی همتا ، الینای سخت کوش ، مژان همیشه شرمگین ، سپینود دوست داشتنی و آریانوش شوخ و شنگ که فقط سه کلاس یک ساعت و نیمه با آنها بودم و این دلم را پودر میکند ! ...................................................................................................... من از دیار اندوه و تبار دردم دوست و تو خودت اوج لبخند و زیبایی و جوانی هستی خودم گفته بودم کنارتان خواهم بود ، قول دادم چه میتوان کرد ؟! دلم ش ت و خورد شد که به حرفم عمل نتوانستم کرد خودم گفته بودم فداتان میشوم چونان شم

ادامه مطلب  

لالایى  

درخواست حذف این مطلب
گاهى وَقتها، پَذیرُفتَنِ نبودَنَت، چِنان خنجَر به روحِ زخمیَم میزَنَد که قورت دادنِ بُغض، در اماکِنِ عمومى، کارى بَس غیرِ مُمکِن میشوَد. هَرچقدر دستانَم را بگذارم زیرِ کیفم و مُشتِشان کُنم و ناخُنهام را به کفِ دَستَم فشار دَهم، هر چقَدر دَندانهام را به هَم بِفِشارَم، نِمیشَود که نِمیشود این بغضِ لَعنتى را قورت داد. آ ش مِقدارى از اشکهایى که جایِشان تَنگ شُده بود مى آیَند. و باز سعى میکُنم بقیه شان را هرطور که شُده جاى دَهم تا تکان نخورند

ادامه مطلب  

انزوای دونفره مان را به هم ریخته ای!إنقدر صبر کردی دسته گل حاضر شود!  

درخواست حذف این مطلب
در زندگی زخم هایی هست که در انزوا روح را مثل خوره میخورد و می تراشد +مبگویی فقط به تو بگویم فقط به تو میگویم که فقط به تو میگویم اما میدانی؟ دردم شروع شده دردم شروع شد از نبودنت باز بهت گفته بودم درد دوست دارم زر زده بودم چرند محض!من رنج حتصل از تو را دوست دارم نه درد بی معنی را دردی که با الکل بخواهد خوب شود میدانی؟بک روز تو را عزیزترین م صدا خواهم زد برات دسته گل م را جلو صورت م خواهم گرفت برات خواهم خندید و ناگهان زاری خواهم کرد برای تو که شاید

ادامه مطلب  

تو را می خواهم...  

درخواست حذف این مطلب
نادر ابراهیمی... تو را می خواهم برای پنجاه سال ... شصت سال ... هفتاد سال ... تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم تو را می خواهم برای چای عصرانه تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم تو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای ... آهسته ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک های شهر برای پنجره ی بسته و وقتی سرما بیداد می کند تو را می خواهم برای پرسه زدن های شب عید نشان ... یک جفت ماهی قرمز تو را می خواهم برای صبح برای ظهر برای شب برای همه ی عمر...

ادامه مطلب  

تو منکری ولیک به من مهربانیت / می بارد از ادای نگاه نهانیت  

درخواست حذف این مطلب
به طواف کعبه من خا ار خواهم رفتولی به یاد سر کوی یار خواهم رفتاگر به باغ روم بهر دیدن گل و سروبه یاد قامت آن گلعذار خواهم رفتجدا ز یار چه باشم درین دیار مقیمچو یار کرد سفر زین دیار خواهم رفتمرا به میکده ای محتسب رجوعی نیستاگر روم پی دفع خمار خواهم رفتبه رهگذارش اگر خاک ره شود سر منکجا چو وحشی از آن رهگذار خواهم رفتوحشی بافقی

ادامه مطلب  

روحِ دعا  

درخواست حذف این مطلب
تو را در کجا، در کجا دیده بودم؟تو را شاید آن دورها دیده بودم...تو را در حرا، در حرم، در مدینهتو را در صفا، در منا دیده بودمتو را بین محراب خونین کوفهتو را در مقام رضا دیده بودمتو را در همان جا که خورشید گل کردکنار همان نیزه ها دیده بودم...من از روز اوّل که محو تو گشتمتو را نیمی از کربلا دیده بودمتو را کوهی از صبر، انبوهی از عشقتو را سوره ای از خدا دیده بودمتو را شیرمردی که در اوج سختینشد از خدایش جدا، دیده بودمتو را باصفا چون بهارِ پرستشتو را روحِ

ادامه مطلب  

همینجورى  

درخواست حذف این مطلب
آره دیگه اینجوریاس عزیزم دیگه بچه نیستم ک گول بخورم یه بابا دارم که به زمین و زمان شک داره, از بابام یاد گرفتم که به هیچ چیزى اعتماد نکنم یه زندگى دارم که بدبختى مث چى از سقفش چکه چکه میکنه.... از اینجا یاد گرفتم که زندگى با ى شوخى نداره جیبم خالیه, گاهى پیش میاد پول توى جیبم در حد اتوبوس و مترو هم نیست, انقدر شجاع شدم ک توى این شرایط هم بنداى کفشامو محکم کنم و راه بیفتم پياده به سمت مقصد آره عزیزم ى رو یه بار از دست دادم که تا قبلش روى عشق قسم میخور

ادامه مطلب  

حکایت از چه کنم..  

درخواست حذف این مطلب
یادت هست آن ... ى شهریورى که آمده بودم پیشت؟ آن روز عصر خیلى دلم گرفته بود و دیدن تو برایم مثل عصر پنجشنبه بود.. من تورا داشتم و غم ... ن بودم.. تو بودى من قفل سکوت به دهانم خورده بود.. شهامت نداشتم دوستت بدارم.. خود خورى امانم را بریده بود.. حرف زدن نعمتى بود که از من گرفته شده بود.. لال شده بودم.. من در بزرگى بازوان تو کوچکتر و کوچکتر میشدم.. آب میشدم و لام تا کام حرف نمیزدم.. دلم برایت تنگ میشد اما زندانى بودم.. گرفتار بودم.. مثل مرده ها.. دستم از همه جا کو

ادامه مطلب  

دیر آمده ای ری را  

درخواست حذف این مطلب
بی قرارم می خواهم بروم می خواهم بمانم دارم در ترانه ئی مبهم زاده می شوم به نسیما بگو کتابهای ک ن را کنار گلدان و سوالات هفت سالگی چیده ام گونه هایم گُر گرفته است تشنه نیستم می خواهم تنها بمانم در اتاق را آهسته ببند شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم انگار که تعبیر تمام رفتن ها بازگشتِ به زادرودِ شقایق است. . . امروز هم ی اگر صدایم کرد بگو خانه نیست بگو رفته است شمال می خواهم به جنوب بین م می خواهم به آن پرنده ی خیس، به آن پرنده ی خسته ... به خ

ادامه مطلب  

سفری خواهم رفت  

درخواست حذف این مطلب
سفری خواهم رفت؟سوی اقلیم وفادیاری که عشق اذانش باشدآنجا خود عشق اذن و نه به اذن شک و تردید وحساب و کت باشدسفری خواهم رفت؟ سرزمینی که مهر بر سجاده دلدادگی خواهد بودمحرابش نه به یاد که با یار باشدسفری خواهم رفت؟آنجا که ناخدا با عاشقانه خدایش باشدسفری خواهم رفت؟جائی که یار نه در هجر که همراهش باشدسفرم خواهم رفت؟دلخوشی به دمی با همدمییا که بشکنیم زندان غم جایی که دلدادگی نیست کمسفری خواهم رفت؟شاید با تو ای رویای جاودان منتو را گویم ای همه یاد

ادامه مطلب  

خودت را دوست بدار  

درخواست حذف این مطلب
مهم نیست چند ساله ای گاهی شیطنت کن گاهی لباسهای گل گلی به تنت کن باصدای بلند با خودت حرف بزن روی ج های پياده رو راه برو پشت چراغ قرمزها بیشتر مکث کن گاهی سر به سر خودت بگذار برای خودت از عشق حرف بزن گاهی فقط خودت را دوست بدار... برای خودت هدیه ب گاهی مقابل آیینه بایست خودت را زیباتر از آنچه هستی تصور کن. گاهی کتاب های مورد علاقه ات را مرور کن به کافه ای حوالی خیابان ولی عصر برو یک فنجان قهوه سفارش بده به تنهایی ات فکر نکن به اینکه خودت را برای چه ی

ادامه مطلب  

سر سر  

درخواست حذف این مطلب
هوای تنهایی، ندیدن دلبر چه آمده سر تو، چه آمده سر سر پی نوشت: خیلی وقت بود این تک بیت رو نوشته بودم ولی جایی نگفتم و نخوندم شهید حججی کاری کرد که ...

ادامه مطلب  

من می خواهم بروم امریکا کار دارم  

درخواست حذف این مطلب
یک بار در حرم حضرت رقیه(س) بودیم که همرزمان و دوستانش آن شعر معروف «منم می خوام برم، برم سرم بره» را می خواندند و می زدند، من ناراحت شدم و به مرتضی پیام دادم بیا بیرون. گفت چه شده؟ گفتم من نمی خواهم تو این شعر را بخوانی! گفت نمی خواندم، ایستاده بودم کنار و داشتم می خندیدم. گفتم می خندیدی؟! به چی؟ می گفت به دوستان، گفتم من نمی خواهم سرم برود، من می خواهم بروم بیت المقدس بخوانم، من می خواهم بروم امریکا کار دارم، می خواهم بروم عربستان بجنگم. منبع: مص

ادامه مطلب